X
تبلیغات
رایتل

شبهات وارده در مورد غیبت امام مهدی(عج)

شبهه اول- گویند: چرا صاحب الزمان از نظرها مخفى شود و غیبت او دوام پیدا کند تا اینکه گروهى به جهت این دوام غیبت وجود او را منکر شوند، و چگونه وى امام مردم است در صورتى که هرگز در میان اجتماع قدم نگذاشته است، پدران او هم مردم را به امامت خود علنا دعوت نمیکردند و لیکن در میان مردم زندگى میکردند و در باره احکام فتوى میدادند و لذا کسى هم قدرت نداشت وجود آنها را انکار کند. جواب: سید مرتضى- قدس اللَّه روحه- در این مورد مطلبی دارد که اینک ذکر مى‏شود، سید گوید: هر گاه برهان عقلى بر وجوب امامت ثابت گردد، معلوم مى‏شود که مکلفین هر زمان در امور تکلیفى خود که عبارت از حسن و قبح و یا اطاعت و معصیت باشد احتیاج به امام دارند که آنان را هدایت کند، و اگر زمانى زمین خالى از امام باشد اخلال در اعمال مکلفین پیش مى‏آید، و آنها قدرت بر تشخیص حسن و قبح و یا معصیت و اطاعت را نخواهند داشت.
از نظر عقلى ثابت شده که امام باید معصوم باشد و از وى خطا و لغزش و معصیت و نافرمانى ظهور و بروز نکند، و امور خلاف عقل و وجدان از وى پیدا نگردد، و معلوم است که این صفات جز در افرادى که امامیه به امامت آنها اعتقاد دارند در اشخاص دیگر
                        زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 595
دیده نشده است، و دیگران براى پیشوایان خود نه ادعاى عصمت دارند و نه در آنها این صفت دیده شده، پس بنا بر این امامت حضرت مهدى معین مى‏شود. و اما غیبت حضرت صاحب الزمان علیه السّلام پس از ثبوت امامت او اشکالى نخواهد داشت، زیرا ما وقتى قطع کردیم که وى امام است و اکنون هم از انظار پنهان میباشد، یقین میکنیم که این امام معصوم و مفترض الطاعه براى علتى که مصلحت ایجاب کرده در پشت پرده غیبت قرار گرفته است، و علت تفصیلى او معلوم نیست زیرا انسان از علم خدا که اطلاع ندارد تا بفهمد علت حقیقى غیبت حضرت صاحب الزمان براى چیست.
در قرآن آیاتى هست که افرادى را به شبهه انداخته و از ظواهر آن آیات جبر و تشبیه کاملا نمایان است، و ما میدانیم که خداوند متعال هرگز از نزول این آیات مقصودش این نبوده که مطالب غیر حقیقى را براى مردم نازل کند و یا در باره خود صفاتى را بیان نماید که در واقع خلاف صفات حقیقى او باشد، پس بنا بر این معلوم است که این گونه آیات معانى دیگرى بر خلاف ظواهر دارند و از نظر عقلى هم فی الجملة خلاف ظاهر اینها ثابت شده است.
اگر کسى بپرسد عقیقه اطفال و یا علت رمى جمار و طواف دور بیت و عبادات دیگر چیست؟ جواب اینست که خداوند قادر حکیم هر گاه مردم را به امرى دعوت کرد معلوم است که در انجام این کارها مصلحتى هست زیرا پروردگار دانا هرگز مردم را به اداء افعال قبیحه دعوت نمیکند، اکنون اگر ما علت این عبادات را بطور تفصیل نمیدانیم و لیکن بطور اجمال مى‏فهمیم که پروردگار بدون جهت ما را به انجام این فرائض امر نکرده است.
ما هرگز نباید در پیرامون این موضوعات بحث کنیم زیرا ما و مخالفین هم از درک علت اینها عاجز هستیم و ابواب علم در این جا بروى ما مسدود است و فرو رفتن در این امور جز گرفتار شدن در شبهه فایده دیگرى ندارد، ما اینک در پیرامون غیبت حضرت صاحب الزمان علیه السّلام مختصرى بحث میکنیم، اگر چه از نظر عقل و اعتبار بحث این موضوع لزومى ندارد.
                        زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 596
علت غیبت حضرت مهدى علیه السّلام این است که وى از دشمنانش اطمینان ندارد، و براى همین عدم اطمینان از انظار مخفى شده است، اما اگر ترس او مربوط به مال بود هرگز غیبت نمیکرد زیرا در این صورت باید تحمل مینمود و مکلفین را هدایت و ارشاد میکرد، این موضوع در باره حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله نیز صادق است، پیغمبر باید تمام مشکلات و اذیت‏ها را تحمل کند تا شریعت و احکام را به مردم برساند اگر چه در راه ترویج و تبلیغ جان خود را هم از دست بدهد. البته حالات اکثر پیغمبران هم همین گونه است آنان تا سر حد قتل باید احکام خداوند را بمردم برسانند، زیرا در آن جا اگر پیغمبرى کشته شد باز دیگرى پیدا مى شود که سنگینیهاى نبوت را در دوش خود بگیرد و سنت‏هاى او را اجراء کند، و لیکن در مورد صاحب الزمان علیه السّلام این مطلب درست نیست، زیرا خداوند مقدر فرموده که پس از وى کسى بعنوان امام که حافظ شریعت باشد نیاید و به وجود حضرت مهدى سلام اللَّه علیه طومار انبیاء و ائمه ختم شده است، و براى همین جهت که دیگرى شایسته نیابت او را ندارد بجهت خوف از قتل از پشت پرده غیبت بیرون نمیشود پدران و اجداد حضرت صاحب الزمان علیهم السّلام در میان مردم ظاهر میشدند و در مورد احکام فتوى میدادند و با آنان معاشرت میکردند، ائمه اطهار علیهم السّلام اطلاع داده بودند که دوازدهمین نفر آنان با شمشیر قیام میکند و زمین را پر از عدل و داد میسازد، این جریان در میان مردم شایع شد و حتى دشمنان آنان هم از این موضوع مطلع گردیدند، خلفاى بنى عباس و سلاطین ظالم از کشتن پدران حضرت مهدى علیهم السّلام خوددارى میکردند چون مى‏دانستند که آنان خروج نخواهند کرد، و منتظر نفر دوازدهمین بودند که وى را بقتل برسانند.
خلیفه در هنگام وفات حضرت امام حسن عسکرى علیه السّلام امر کرد تا در مورد زنان و کنیزان آن جناب تفتیش کنند، و مقصودش این بود که اگر کودکى در شکم یکى از آنها پیدا کردند او را بکشند، همان طور که فرعون در مورد موسى و نمرود راجع به ابراهیم این عمل را انجام دادند و لیکن خداوند ولادت ابراهیم و موسى و قائم علیهم السّلام را از
                        زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 597
انظار مخفى داشت و آنان را از گزند دشمنان نگهدارى کرد.
و اما اگر کسى ادعا کند که غیبت او دلیل عدم ولادت است، این ادعا از جهت عدم علم و بصیرت و عدم اطلاع خواهد بود، افرادى که از اهل اطلاع باشند و در موارد مختلف این موضوع با دقت نظر تحقیق کرده باشند فساد این ادعا را درک خواهند کرد، و حق مطلب را آن طور که هست خواهند فهمید. شبهه دوم- گویند: اگر امام غایب است و دسترسى به او ممکن نیست و احدى هم او را نه مى‏بیند پس در این صورت فرق وجود و عدم او چیست؟، و یا اینکه ممکن است خداوند او را بمیراند و در هنگامى که رعیت اراده تمکین او را کردند بار دیگر وى را زنده کند و به میان مردم بفرستد، همچنان که مى‏گوئید او اکنون در پشت پرده غیبت است و هنگامى که مردم از وى تمکین کنند ظاهر مى‏شود. جواب: این است که: ما هرگز قطع نداریم کسى خدمت امام نمیرسد، زیرا علم به این موضوع از عهده ما خارج است و ممکن است افرادى حضور او برسند و ما از آنان اطلاع نداشته باشیم، و نیز فرق بین وجود او در غیبت براى خوف از دشمنان و بین عدم وجود وى در دنیا روشن است، زیرا در هنگام غیبت حجت خداوند به مردم تمام شده و معلوم است که غیبت او براى تقیه است و سبب این امر هم خود مردم هستند و در این صورت آنان مورد ملامت و مذمت هستند که امام براى عدم اعتماد به آنان در پشت پرده غیبت قرار گرفته است.
و لیکن اگر خداوند او را بمیراند و از این جهان ببرد در این صورت حجت بر مردم تمام نیست، و اگر هم مرتکب اعمال و افعالى شدند مورد ملامت قرار نخواهند گرفت، زیرا خداوند حجت را بر آنان تمام نکرده و آنها را مورد لطف خود قرار نداده است و در نتیجه مردم مسئول اعمال خود نخواهند بود، و مورد مؤاخذه قرار نخواهند گرفت. شبهه سوم- گویند: در هنگام غیبت امام احکام حدود جنایت‏کاران در عهده چه اشخاصى خواهد بود، و کدام کس باید حکم آنان را صادر کند، اگر بگوئید:
                        زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 598
در هنگام غیبت حدود ساقط است در این صورت شریعت را نسخ کرده‏اید، و اگر بگوئید:
حدود ثابت است و باید اجراء گردد پس کسى که حدود را اجراء کند و حکم صادر نماید در کجا است؟. جواب: حدود افراد جنایتکار در عهده آنان ثابت است و هنگامى که امام علیه السّلام ظاهر شد در صورتى که مرتکبین اعمال موجب حد زنده بودند پس از ثبوت بینه و اقرار حد را بر آنان جارى خواهد کرد، و اگر چنانچه مرتکبین فوت کرده باشند گناه و معصیت در تعطیل این حدود در گردن آن کسانى است که امام علیه السّلام از خوف آنها در پشت پرده غیبت قرار گرفته، و در این صورت نسخ شریعت لازم نمیآید زیرا که اقامه حدود در صورت قدرت امام و تمکین ملت واجب است.
اما در هنگام عدم قدرت و وجود مانع و یا زوال تمکن وجوب حد ساقط است و نسخ شریعت هم لازم نیست، ما به مخالفین خود میگوئیم: هنگامى که اهل حل و عقد قدرت و تمکن بر اختیار امام ندارند و قادر نیستند امام را در محلش نصبش کنند، در این هنگام احکام حدود چگونه است، باید حدود باطل گردد و یا اجراء شود؟ در صورت عدم قدرت بر اجراء آیا نسخ شریعت است؟ اکنون هر جوابى که در این مورد بدهند جواب ما هم همان است!. شبهه چهارم- گویند: در غیبت امام حق را چگونه باید فهمید؟ اگر میگوئید درک حق امکان ندارد و وصول به آن از عهده انسان خارج است در این صورت مردم را در گمراهى انداخته‏اید، و اگر گوئید: با ادله و براهین میتوان به حق رسید و او را یافت، در این جا تصریح به استغناء از امام کرده‏اید و این هم مخالف مذهب شما است. جواب: حق بر دو قسم است: عقلى، و سمعى و اما عقلى که وجود و عدم امام در او تاثیرى ندارد، و اما سمعى ادله و براهین حق و اخبار و روایاتى است که از حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السّلام رسیده و آنها هم حق را بیان داشته و حدود او را روشن کرده‏اند، از نظر عقلى ما قبلا بیان کردیم که وجود امام در هر عصرى لازم است، زیرا
                        زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 599
وجود امام لطف است و باید مردم را بطریق عدل و انصاف دعوت کند و از راه ظلم و عدوان و فسق و فجور باز دارد.
و اما از جهت شرع و نقل هم بسیار روشن است، زیرا حضرت رسول و ائمه علیهم السّلام در مورد احکام شرع مطالب زیادى بیان داشته‏اند، البته ممکن است روات براى جهاتى این گونه روایات را نقل نکنند و در این صورت اخبار از همدیگر قطع شود، و یا اینکه گروهى روایات را نقل کنند که اقوال آنان قابل احتجاج نباشد، در این صورت احتیاج به وجود امام پیدا میگردد که صحت و سقم این اخبار را بیان کند، و لیکن مکلفین با همین روایات اطمینان پیدا میکنند و میدانند که احکام شرع و مذهب حق از این روایات خارج نیست، زیرا در ما وراء این مطالب منقوله امام وجود دارد که هر گاه خطائى پیش آمد و یا موضوعاتى شبهه‏انگیز جلو مسلمانان را گرفت حق را براى آنان بیان میکند.
پس بنا بر این با ادراک حق از ادله شرعیه باز هم احتیاج به وجود امام و لو در پشت پرده غیبت ثابت است، زیرا مسلم است که تکلیف تا روز قیامت از عهده ما خارج نیست، و نیز میدانیم که نقل بعضى از احکام شریعت و لو در زمان غیبت امام علیه السلام و خوف از دشمنانش منقطع نخواهد شد، و اتفاق بر تمام مسائل شریعت جز در حال ظهور امام امکان ندارد. شبهه پنجم- گویند: اگر علت غیبت امام براى ترس از دشمنان و مخالفین است، پس چرا وى براى دوستانش ظاهر نمیشود، زیرا دوستان و طرفدارانش که در صدد آزار و اذیت او نیستند که او خود را از آنان مخفى بدارد، و نیز اگر امامت او در انجام تکالیف عبادى لطف است پس اینک که وى در بین آنها نیست لازم است تکالیف از آنان ساقط گردد. جواب: علماى ما در مورد این سؤال و اعتراض جواب‏هاى متعددى داده‏اند که اکنون در ذیل بیان میگردد:
1- امام علیه السّلام هرگز براى تقیه از دوستانش پنهان نشده، بلکه علت غیبت از
                        زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 600
دوستان و طرفدارانش براى این است که اگر در میان آنان ظاهر گردد، جریان ظهور او در بین مردم منتشر میگردد و مردم یک دیگر را از ظهور او اطلاع خواهند داد و قصد تشرف به حضور او را خواهند کرد، و محل او را به همدیگر نشان مى‏دهند، در این هنگام دشمنانش از محل او اطلاع پیدا میکنند، و در صدد آزار و اذیت و ضرر رسانیدن به وى برمیآیند. 2- غیبت حضرت مهدى علیه السّلام براى خوف و تقیه از دشمنانش میباشد، و اما عدم ظهور براى دوستانش از این جهت است که دوستانش در آزار و اذیت نباشند، زیرا هر گاه وى ظهور کند دشمنانش از جریان اطلاع پیدا میکنند و او را از طرفدارانش مطالبه مى‏نمایند، و در اثر همین موضوع دوستان و شیعیان امام علیه السّلام در رنج و محنت زیادى قرار خواهند گرفت. 3- چون معلوم است که معتقدین به امامت وى از جهت غیبت و استتار او از عقیده خود دست نمیکشند، و او را در هر حال امام مفترض الطاعه میدانند، و اگر افرادى هم بخواهند براى آنها اشکال‏تراشى و مغالطه کنند باز هم در نظریه خود ثابت میمانند، براى همین جهت خداوند امام را در انظار آنها ظاهر نمیسازد تا به ثواب جزیلى برسند. 4- سید مرتضى- قدس سره- گوید: ما هرگز یقین نداریم که وى براى دوستانش ظاهر نمیشود، زیرا این از امور غیبیه است و از حدود فهم و اطلاعات ما بیرون میباشد، و ما جز از حالات خود از دیگران خبرى نداریم.
علّت غیبت حضرت صاحب الزمان علیه السّلام از دوستانش این است که امام در هنگام ظهور جز با معجزه شناخته نمیشود و هر گاه از پشت پرده غیبت خارج شد دوستان او هم از وى تقاضاى معجزه خواهند کرد و در این صورت فرقى بین دوست و دشمن نیست، زیرا نصوص داله بر امامت وى او را از سایر اشخاص تمیز نمیدهد و علم به اینکه وى امام غایب است فقط از طریق معجزه ثابت میگردد.
و لیکن شیعیان در غیبت امام علیه السّلام از وجود او منتفع میگردند، زیرا آنان با
                        زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 601
علم به اینکه امام آنها از انظار غایب است میدانند که وى ناظر اعمال و افعال همه بوده و زندگى شیعیان و دوستانش را تحت توجه دارد، در این صورت از وى میترسند و گرد معصیت و نافرمانى و افعال قبیحه نمیروند و از تادیب و انتقام و مؤاخذه امام بیم دارند، و همواره میکوشند تا به وظائف شرعى و دینى خود را عمل کنند و موجبات رضایت و خوشنودى امام علیه السّلام را فراهم سازند.
لطف حضرت صاحب الزمان علیه السّلام در غیبت براى شیعیانش زیاد است، زیرا مکلف هنگامى که از مکان امام اطلاع پیدا نکرد و از جاى او خبردار نشد، همواره در ترس و بیم است که مبادا امام علیه السّلام ناظر من باشد و در حین ارتکاب عمل زشت مرا مورد نظر بگیرد، و در این صورت کوشش میکند تا همواره افعال خیر از وى صادر گردد و موجب خوشنودى را براى خود فراهم کند.
البته معلوم است که ظهور امام علیه السّلام فوائد زیادى در بر دارد که با غیبتش قابل مقایسه نیست، در ظهور امام و شوکت و قدرت او دوست و دشمن و مخالف و مؤالف استفاده خواهند برد، و حال اینکه در هنگام غیبت جز دوستان کسى دیگر از وى نفع نمیبرد در حکومت امام براى دوستان منافع زیادى هست که از هر جهت براى آنان قابل توجه است در عصر امام راه‏ها امن میگردد، و مرزها مستحکم مى‏شود، و مملکت از آشوب و بلوا نگهدارى شده و از جنگ و خونریزى محفوظ میماند.
در حکومت امام زمان علیه السّلام طرق و شوارع در امنیت خواهند بود، و در نتیجه امور تجارت و کسب و کار ترقى خواهد کرد، و مسلمین و مؤمنین سودهاى زیادى میبرند و در زمان امام دفع ظلم مى‏شود و اموال زیاد میگردد و زندگى روز بروز بهتر مى‏شود، البته اینها منافع دنیوى است که شمرده شد، و اما منافع آخرتى در هنگام غیبت براى دوستان بیشتر است و آنان در این وقت هم از امام استفاده میبرند. شبهه ششم- گویند: در عالم ممکن نیست کسى این اندازه عمر کند و در عین حال از نظر قواى جسمى هم تندرست و صحیح المزاج باشد، و جریان طول عمر حضرت صاحب الزمان علیه السّلام براى مخالفین مایه تعجب شده و ما را در این مورد تخطئه میکنند.
                        زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 602
جواب: افرادى که از نظر عقلى در این باره فکر کنند و فرق بین محال و ممکن را بگذارند قدرت بر انکار این موضوع را نخواهند داشت، مگر آن دسته از اشخاص که همواره طریق عدل و انصاف را از دست داده و راه تعصب و عناد را در پیش گرفته‏اند طول عمر حضرت بقیة اللَّه علیه السّلام که از عادت خارج شده از دو جهت مورد اعتراض و محل ایراد نیست. اول- ما قبول نداریم که طول عمر آن حضرت خارق عادت باشد، زیرا طول زمان منافات با حیات ندارد و گذشتن زمان اثرى در وجود انسان نمیگذارد، و علم و قدرتش را سلب نمیکند، افرادى که در اخبار گذشتگان دقت کنند و کتابها را مورد مطالعه قرار دهند از حالات معمرین اطلاع پیدا میکنند و میفهمند که طول عمر از جریان عادى است.
قرآن شریف در باره نوح گوید: که وى نهصد و پنجاه سال در میان قومش زندگى کرد و آنان را بطرف خداوند دعوت نمود، و در پیرامون اخبار معمرین از عرب و عجم کتاب‏ها نوشته و مقاله‏ها پرداخته‏اند، در اخبار زیادى رسیده که حضرت خضر عمرش از همه زیادتر است، شیعه و سنى غیر از معتزله و خوارج اجماع دارند به اینکه خضر هنوز زنده است و از نظر عقل و شعور کاملا عادى است، علاوه بر مسلمین اکثر اهل کتاب هم به همین عقیده قائل هستند و خضر را زنده میدانند، و در میان مسلمین خلافى نیست که سلمان فارسى در هنگام گرویدن به اسلام و رسیدن حضور حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله چهار صد سال از عمرش گذشته بوده است.
معتزله و خوارج اگر خود را بزحمت انداخته اخبار و روایات را منکر میشوند و لیکن در مقابل قرآن قدرت سخن گفتن ندارند، مگر قرآن شریف نمیگوید: اهل بهشت و دوزخ همواره حیات دارند و آنان هرگز فانى نمیشوند، در اخبار و روایات متفق علیه آمده است که بهشتیان هرگز پیر و ناتوان نمیگردند و در عقول آنها نقصان و عیبى پیدا نمیشود، و اگر طول عمر از نظر عقل مورد انکار بود قرآن از آن سخن نمیگفت.
                        زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 603
افرادى که به حیات خضر معتقد باشند طول عمر حضرت مهدى سلام اللَّه علیه هرگز مورد استبعاد قرار نخواهد گرفت، انس بن مالک گوید: حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله فرمود:
خداوند نوح را در حالى که دویست و پنجاه سال از عمرش گذشته بود براى هدایت قومش مبعوث فرمود، و مدت نهصد و پنجاه سال هم در میان قومش زندگى کرد، و پس از طوفان هم دویست سال در دنیا اقامت نمود.
هنگامى که ملک موت نزد نوح آمد گفت: اى نوح تو از همه پیغمبران بیشتر عمر کردى و در نزد خداوند مستجاب الدعوة بودى، اینک دنیا را چگونه یافتى؟ نوح گفت: مثل خانه‏اى که دو در داشته باشد از یکى داخل شدم و از دیگرى درآمدم! لقمان بن عاد پس از خضر از همه عمرش بیشتر است، زیرا لقمان سه هزار و پانصد سال زندگى کرد، گفته شده: لقمان به اندازه عمر هفت کرکس زندگى کرده، او جوجه کرکس نر را میگرفت و در کوه میگذاشت و این جوجه کرکس زندگى میکرد تا به مرگ طبیعیش میمرد، پس از آن جوجه دیگر تا هفت جوجه و این هفتمى عمر زیادى کرد و مردم میگفتند: وى هرگز نخواهد مرد.
ربیع بن ضبع فزارى سیصد سال زندگى کرد و خدمت حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله هم رسید و این دو بیت از اوست:
         ها أنا ذا آمل الخلود فقد             أدرک عمرى و مولدى حجرا
             أما امرء القیس قد سمعت به             هیهات هیهات طال ذا عمرا
 و بیت ذیل هم از گفته او است:
         اذا عاش الفتى مأتین عاما             فقد ذهب المسرة و الغناء
 مستوعر بن ربیعه سیصد و سى و سه سال زندگى کرد و میگفت:
         و لقد سئمت من الحیاة و طولها             و عمّرت من بعد المئین سنینا
 اکثم بن صیفى اسدى سیصد و سى سال عمر کرد و میگفت:
         و ان امرء قد عاش تسعین حجة             الى مائة لم یسأم العیش جاهل‏
             خلت مأتان غیر ستّ و أربع             و ذلک من عدّ اللیالى قلائل‏

                        زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 604
اکثم بن صیفى زمان حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله را درک کرد و لیکن پیش از آنکه حضور آن جناب برسد درگذشت. درید بن صمه چهار صد و پنجاه و شش سال عمر نمود، و در هنگام مرگ گفت:
         ألقى علىّ الدهر رجلا و یدا             و الدهر ما أصلح یوما أفسدا
             یفسد ما یصلحه الیوم غدا

 پس از این دویست سال دیگر هم زندگى کرد و در جنگ حنین کشته شد.
صیفى بن ریاح بن اکثم دویست و هفتاد سال زندگى نمود و در این مدت عقلش زایل نشد و با بردبارى کامل میزیست و این بیت را در باره او گفته‏اند:
         لذى الحلم قبل الیوم ما یقرع العصا             و ما علّم الانسان إلا لیعلما
 نصر بن دهمان بن سلیم بن اشجع یک صد و نود سال عمر کرد، تا آنگاه که دندانهایش ریخت و موهایش سپید گردید، خویشاوندانش احتیاج به رأى و نظر او پیدا کردند و از خداوند خواستند تا عقل و شعورش را به وى بازگرداند، پروردگار دعاى آنان را مستجاب فرمود، و بار دیگر عقل او را برگردانید و جوانى را از سر گرفت و موهاى سپیدش سیاه شد، و سلمة بن خرشب انماطى گفته:
         و نصر بن دهمان الهنیدة عاشها             و تسعین حولا ثم قوّم فانصاتا
             و عاد سواد الرأس بعد بیاضها             و راجعه شرخ الشباب الذى فاتا
 ضبیرة بن سعید سهمى دویست و بیست سال زندگى کرد، و در این مدت دندانهایش سالم و مویش سیاه بود.
عمرو بن حممه دوسى چهار صد سال زندگى نمود و ابیات ذیل از گفته اوست:
         کبرت و طال العمر حتى کأنّنى             سلیم أفاع لیلة غیر مودع‏
             فلا الموت أفنانى و لکن تتابعت             علىّ سنون من مصیف و مرتع‏
             ثلاث مئات قد مررن کواملا             و ها أنا ذا أرتجى مرّ أربع‏
 شعبى گوید: در نزد ابن عباس در کنار زمزم نشسته بودیم و او براى مردم احکام مسائل شرع را بیان میکرد، مرد عربى به ابن عباس گفت: در باره مسائل شرعى‏
                        زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 605
مانند مفتیان فتوى میدهى، اینک در باره معنى اشعار هم مانند اهل شعر نظر خود را بگو، ابن عباس گفت: آن شعر کدام است؟ أعرابى گفت: معنى این شعر چیست؟
         لذى الحلم قبل الیوم ما یقرع العصا             و ما علّم الانسان إلا لیعلما
 ابن عباس گفت: مقصود این شاعر عمرو بن حممه دوسى است که مدت سیصد سال در میان عرب به امور قضائى پرداخت، و چون عمرش بطول انجامید و عقل و شعورش رو به نقصان گذاشت لذا حفید هفتمى او را بر وى گماشتند تا در هنگام تغییر حال او را متوجه کند، عمرو بن حممه میگفت: قلبم گاهى تغییر حال پیدا میکند و روزى چندین بار حالات مختلف برایم دست میدهد، فقط در اول روز عقل و شعورم بهتر از سایر مواقع درک میکند، وى به حفید خود میگفت: هر گاه دیدى که من از مطلب پرت شدم با عصائى که در دست دارى بر من فرود آور و مرا متوجه کن حفیدش هم متوجه جدش بود و هر گاه حالش تغییر میکرد عصا را بر وى فرود مى‏آورد و او بلافاصله متوجه اشتباهش میشد. زهیر بن حباب بن عبد اللَّه بن کنانة بن عوف چهار صد و بیست سال عمر کرد، و در میان قومش با عزت و شرافت زندگى نمود و خویشاوندانش همواره از وى اطاعت میکردند.
حارث بن مضاض جرهمى چهار صد سال زندگى کرد و این دو بیت از گفته اوست:
         کأن لم یکن بین الحجون الى الصفا             أنیس و لم یسمر بمکة سامر
             بلى نحن کنا أهلها فأبادنا             صروف اللیالى و الحدود العواثر
 عمر بن طفیل عدوانى دویست سال عمر کرد، و این مرد از حکماء عرب بشمار میرفت، و ذو الاصبع در باره وى گفته:
         و منّا حکم یقضى             و لا ینقض ما یقضى‏
 این چند مورد در باره اخبار معمرین ما را کفایت میکند و بیش از این موجب اطاله کتاب است و هر گاه معلوم شود که خداوند براى حکمت و مصالحى عمر گروهى را طولانى کند دیگر جاى انکار در بین نیست، در صورتى که بعضى از این معمرین از انبیاء و حجت‏هاى پروردگار هستند، و عده‏اى هم از کفار و مشرکین میباشند و بنا بر
                        زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 606
این که خداوند عمر اینها را براى حکمت و مصالح طولانى فرموده و همه مردم هم این اشخاص را در زمان خود مشاهده کرده‏اند، دیگر جاى این ندارد که بخواهند طول عمر حضرت صاحب الزمان علیه السّلام را منکر شوند.
حضرت مهدى علیه السّلام حجت پروردگار در میان مردم، و امین بر اسرار خداوند است، او خلیفه خداوند در روى زمین و خاتم اوصیاء حضرت خاتم النبیین میباشد، از حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله وارد شده که فرمود: هر موضوعى که در ملت‏هاى قبل از من جارى شده در امت من هم اجراء خواهد شد، مگر اکثر مسلمین معتقد نیستند که حضرت مسیح اکنون زنده است و بصورت یک جوان قوى هنوز در این جهان زندگى میکند، مگر جوان ماندن حضرت مسیح تا کنون نقص عادت نیست، البته با مطالبى که ما قبلا متذکر شدیم معلوم شد که این امور هرگز خرق عادت نیست و نباید مورد انکار قرار گیرد. دوم- ما قبول میکنیم که طول عمر حضرت صاحب الزمان علیه السّلام و جوان ماندن آن حضرت خرق عادت است، و خرق عادت هم در میان ما و نزد اکثر مسلمین مانعى ندارد زیرا این خرق عادت یک نوع اعجاز است و وقوع معجزه از امام و ولى صادر میگردد، و مسلمین جز خوارج و معتزله بر وقوع معجزه از غیر پیغمبران اعتقاد دارند، پس از این جهت هم مطلب قابل انکار نیست. شبهه هفتم- گویند: اجماع مسلمین است که پس از حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله پیغمبرى نخواهد آمد و با نبوت آن جناب طومار بعثت انبیاء علیهم السّلام ختم شده است، و لیکن شما عقیده دارید که هر گاه قائم ظهور کند از اهل کتاب جزیه نمیپذیرد، و افرادى که بیست سال داشته باشند و احکام دین خود را نفهمند به امر او کشته میشوند و نیز قائم دستور میدهد مساجد و مشاهد را خراب کنند، و در میان مردم مانند داود حکم میکند و از کسى بینه نمیپذیرد، مگر انجام این امور نسخ شریعت نیست، شما با اظهار این مطلب در واقع شریعت را ابطال میکنید و لو اینکه این گفتار را بر زبان جاری نمیکنید.
                        زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 607
جواب: در مورد اینکه وى از اهل کتاب جزیه قبول نمیکند و یا افرادى را که بیست سال از عمر آنان گذشته و احکام دین را درک نکنند میکشد، خبر درست و قابل توجهى در دست نیست و ما هرگز به این موضوع قطع نداریم، و اما خراب کردن مساجد براى این است که بناء این گونه مساجد بر غیر طریق شرعى بوده و بر خلاف امر پروردگار ساخته شده‏اند، و خراب کردن این مساجد مشروع است و حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله هم این گونه مساجد را که بناء آنها مورد رضایت خداوند نبوده خراب کرده است.
و اما اینکه حضرت مهدى سلام اللَّه علیه در میان مردم مانند داود حکم میکند و بینه نمیپذیرد، در این مورد روایت قابل توجهى نرسیده است، و به فرض صحت اخبار و روایات این باب جواب این است که امام علیه السّلام با علم خود عمل میکند، و هر گاه امام و یا حاکم از روى علم و اطلاع خود حقیقت موضوعى را درک کردند حکم صادر میکنند و احتیاج به بینه هم ندارند، و در این صورت هرگز نسخ شریعت لازم نمیآید، زیرا نسخ در صورتیست که دلیلش متأخر از حکم منسوخ باشد.
مثلا اگر خداوند متعال بفرماید: مؤمنین مکلف هستند تا ظهر روز شنبه فلان عمل را انجام دهند و پس از اینکه ظهر گذشت از آن عمل خوددارى کنند، این دستور ثانوى در این جا نسخ شمرده نمیشود زیرا دلیل رافع با دلیل موجب مقارن است پس بنا بر این هر گاه حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله ما را امر کنند که شما باید از قائم متابعت کنید و با اوامر او مخالفت ننمائید و ما هم طبق فرموده آن جناب از حضرت مهدى علیه السّلام پیروى کردیم و احکام و دستورات او را مورد عمل قرار دادیم در این جا نسخ لازم نمیآید این بود مطالبى که ما در پیرامون غیبت و مسائل مربوط به آن ذکر کردیم، و تحقیق و تتبع در اطراف موضوع امامت و غیبت خود مجال دیگرى لازم دارد، و این کتاب جاى بحث و گفتگو از آنها نیست، اکنون هر کس بدیده انصاف و عدالت به نوشته‏های این کتاب ملاحظه کند، و به مطالب و موضوعات آن توجه نماید حق را از باطل تشخیص خواهد داد و راه صواب را درک خواهد کرد