X
تبلیغات
رایتل

اثبات امامت حضرت علی(ع) در کتب معتبر اهل سنت

1389,09,23 ساعت 05:44


اخبار متواتر از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله بر امامت على دلالت دارند و عدد این اخبار فزونتر از حد شمار است. جمهور و شیعیان در این باب کتابها نگاشته‏اند. ما بر اندکى از آنها بسنده مى‏کنیم زیرا فراوان آنها، بى‏پایان است.

1.

احمد بن حنبل در مسند خود روایت کرده است که پیامبر فرمود: «من و على بن ابى طالب‏

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 224

چهارده هزار سال پیش از آفرینش آدم، نورى در محضر خدا بودیم. هنگامى که خدا آدم را آفرید، آن نور را به دو بخش کرد، جزئى از آن منم و پاره‏اى على.» «1» در حدیث دیگرى که ابن مغازلى شافعى نقل کرده آمده است. هنگامى که خدا آدم را خلق کرد، آن نور در صلب او قرار گرفت. پیوسته آن نور، یکپارچه بود تا در صلب عبد المطلب دوگانه شد. در پیامبر به پیامبرى و در على به خلافت تبدیل گشت. «2» در روایت دیگرى که ابن مغازلى از جابر نقل کرده در پایان حدیث این جمله افزوده شده است: «تا آنکه خدا نور را دو بخش کرد، پاره‏اى را در صلب عبد اللَّه و جزئى را در صلب ابى طالب قرار داد و مرا پیامبر و على را ولى گردانید.» «3»

2.

حدیث خلافت در مسند احمد است که پس از نزول آیه «خویشاوندان نزدیکت را بترسان.» «4» پیامبر سى تن از اهل و خاندان خویش را سه نوبت فرا خواند و آنها سه بار به میهمانى خوردند و نوشیدند. پیامبر هر بار به آنها فرمود: «چه کسى دین و وعده‏هاى مرا مى‏پذیرد تا جانشین من و همنشین من در بهشت باشد. على گفت:

من، و پیامبر فرمود: تو (این گونه‏اى)» ثعلبى همین روایت را در تفسیر خود گفته است:

 «پس از سه بار، و هر بار جز على دیگران ساکت بودند» «5»

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 225

3.

حدیث وصیت در مسند از سلمان روایت شده است که از پیامبر پرسید: «اى رسول خدا جانشین و وصى تو کیست؟ پیامبر فرمود: اى سلمان جانشین برادرم موسى که بود؟ سلمان پاسخ داد: یوشع بن نون. پیامبر فرمود: پس همانا جانشین و وارث من که دین مرا بجا مى‏آورد و وعده مرا تحقق مى‏بخشد على بن ابى طالب است.» «1»

4.

در کتاب مناقب ابو بکر احمد بن مردویه که حجت چهار مذهب سنى است، با اسناد ابو بکر از ابو ذر روایت شده است که بر پیامبر وارد شدیم و پرسیدیم: کدامیک از یاران شما نزدتان گرامى‏ترند؟

فرمود: على که به سلامت درون و اسلام از شما پیشتازتر است.» «2»

5.

ابن مغازلى شافعى به اسناد خود در کتابش روایت کرده است که پیامبر فرمود: «هر پیامبرى وصى و وارثى داشته است و وصى و وارث من على بن ابى طالب است.» «3»

6.

در مسند احمد و جمع میان صحاح سته حدیثى وجود دارد که با نقل به معنا بازگو

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 226

مى‏کنیم: «پیامبر ابو بکر را براى ابلاغ برائت به سوى مردم مکه فرستاد «هنگامى که او به ذى الحلیفه رسید به فرمان رسول خدا بازگشت و از پیامبر پرسید: آیا چیزى در باره من نازل شده است؟ پیامبر فرمود: نه، اما جبرئیل مرا گفت که ابلاغ برائت یا باید از سوى تو (پیامبر) باشد و یا از جانب مردى که از تو است. «1»

7. حدیث مناجات‏

: در جمع میان صحاح سته و تفسیر ثعلبى و روایت ابن مغازلى شافعى آمده است که آیه مناجات مخصوص امیر المؤمنین مى‏باشد و گفته‏اند «او در حال مناجات به دینارى صدقه داد و نه پیشتر و نه پس از وى هیچ کس چنین نکرد» امیر المؤمنین خود فرموده‏اند: «در کتاب خدا آیتى است که پیش از من کسى بدان عمل نکرد و پس از من نیز نخواهد کرد: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، چون خواهید که با پیامبر نجوا کنید، پیش از نجوا کردنتان صدقه بدهید.» «2» خداوند بوسیله من این عمل را از امت برداشت و بار ایشان را سبک نمود و آیه، پس از من نیز در باره هیچ کس نخواهد بود.» «3»

8. حدیث مباهله‏

: آیه مباهله (از دیگر مفاخر امیر المؤمنین و اهل بیت است) در جمع میان صحیحین آمده است: «هنگامى که پیامبر آهنگ مباهله با مسیحیان نجران را نمود، حسین را در آغوش خود گرفت و دست حسن را بدست داشت. فاطمه پشت سر آن حضرت و على پشت سر فاطمه حرکت مى‏کردند و پیامبر به ایشان مى‏گفت،

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 227

هر گاه دعا کردم آمین بگویید. چه فضیلتى برتر از این که پیامبر در دعاى خویش از آنان یارى جوید و آنها را واسطه میان خود و خدایش قرار دهد؟» «1»

9. حدیث منزلت‏

: در مسند احمد از برخى طریقه‏ها و در صحیح بخارى از طریقه‏هاى دیگر نقل شده است: «هنگامى که پیامبر به جنگ تبوک مى‏رفت على را جانشین خود و پاسدار اهل خویش، در مدینه قرار داد. على علیه السّلام گفت: مى‏خواهم به هر سوى که مى‏روى با تو باشم. پیامبر فرمود: آیا خرسند نیستى که براى من، چون هارون به موسى هستى، جز آنکه پس از من پیامبرى نیست.» «2»

10.

در مسند احمد از برخى طریقه‏ها و در صحیح مسلم و بخارى و جمع میان صحاح سته، از طرق دیگر از عبد اللَّه بن بریده نقل شده است، که پدرم مى‏گفت: «ما خیبر را به محاصره در آوردیم و ابو بکر پرچم را گرفت، ولى کارى از پیش نبرد و بازگشت.

روز بعد عمر پرچمدار شد و همان واقعه تکرار گردید و آن روز به مسلمانان سختى بسیار رسید. پیامبر فرمود: فردا پرچم را به مردى مى‏سپارم که خدا و پیامبرش را دوست دارد و آنان نیز او را، حمله‏ورى گریز ناپذیر است و تا خدایش پیروزى نبخشد باز نگردد.

شبانگاه مردم در این سخن بودند که او کیست. سپیده دمان به نزد پیامبر شدند و هر یک آرزومند پرچمدارى بود. پیامبر فرمود: على بن ابى طالب کجاست؟ گفتند به‏

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 228

چشم درد مبتلاست. رسول خدا على را فرا خواند و آب دهان بر دیده او مالید که عافیت یافت. در حق او دعا کرد و پرچم به وى سپرد. على به پیکار شد و بازنگشت مگر با پیروزى و بختیارى.» «1»

11.

جمهور روایت کرده‏اند که چون عمرو بن عبد ودّ عامرى در غزوه خندق هماورد خواست و جمله مسلمین فرو ماندند، پیامبر فرمود: «همه ایمان با همه کفر به پیکار برخاسته است.» «2»

12.

در مسند احمد از برخى طریقه‏ها روایت شده است که پیامبر فرمان داد جز در منزل على بن ابى طالب همه درها را ببندند. مردم زبان به اعتراض گشودند. پیامبر خطبه خواند و ستایش و سپاس الهى بجاى آورد و فرمود: «به من فرمان داده شده که جز در سراى على همه درها را ببندم و بدگوى شما، زبان به یاوه گشود. به خدا سوگند جز از فرمان حق پیروى نکردم.» «3»

13. حدیث مواخاة

: در مسند احمد بن حنبل از برخى طریقه‏ها چنین روایت شده است:

 «پیامبر میان مسلمانان برادرى نهاد و براى على کسى را برنگزید. او از پیامبر پرسید:

اى رسول خدا میان یارانت برادرى افکندى و مرا وانهادى؟ پیامبر فرمود: تو را براى خود برگزیدم. تو برادر منى و من برادر توام. اگر کسى زبان بر تو گشود بگو من بنده خدا و برادر فرستاده خدا هستم، پس از تو، تنها دروغزنان چنین پایگاهى را دعوى مى‏کنند. سوگند به آنکه مرا به حق برانگیخته، پیمان برادرى‏ات را به تأخیر نیفکندم‏

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 229

مگر از آن رو که تو را براى خویش برگزینم. «1» و جایگاه تو نسبت به من، جایگاه هارون به قیاس موسى است جز آنکه پس از من پیامبرى نیست و تو برادر و وارث منى.» «2» در جمع میان صحاح سته از پیامبر آمده است: «دو هزار سال پیش از آفرینش آسمانها بر در بهشت نگاشته بودند که محمّد پیامبر خدا و على برادر فرستاده خداست.» «3»

14.

در مسند احمد بن حنبل و در صحاح سته از پیامبر روایت شده است که على از من است و من از على هستم. او ولى همه مؤمنان پس از من است. (وظائف و رسالات) مرا جز من یا على هیچ کس بجاى نمى‏آورد. «4» همچنین در همان کتب آمده است که پس از کشته شدن پرچمداران کفر در جنگ احد به دست على، جبرئیل به پیامبر گفت: «این حقیقت برادرى است و پیامبر فرمود:

همانا على از من است و من از او هستم. جبرئیل گفت: و من نیز از شما دو تنم‏

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 230

اى فرستاده خدا» «1»

15.

در مسند احمد بن حنبل آمده است: پیامبر به على فرمود: «در تو شباهتى به عیسى است، یهود او را چنان دشمن داشتند که به مادرش نسبت ناروا دادند و مسیحیان آن گونه دوستش داشتند که او را در جایگاه ناسزاوار قرار دادند.» «2» پیامبر سخن درستى فرمود زیرا خوارج با امیر المؤمنین دشمنى کردند و نصیریه او را خدا پنداشتند.

16.

در مسند احمد بن حنبل، جمع بین الصحیحین و جمع میان صحاح سته آمده است که پیامبر فرمود: «تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمن.» «3»

17.

در مسند احمد بن حنبل آمده است: پیامبر فرمود: «همانا شخصى از شما به سبب تأویل قرآن خواهد جنگید همان گونه که من براى تنزیل آن جنگیدم. ابو بکر گفت: آن شخص منم؟ پیامبر فرمود: نه، عمر گفت: اى پیامبر آیا من هستم؟ رسول خدا فرمود:

نه، آن شخص وصله زننده کفش است و در همان هنگام على کفش پیامبر را در حجره نزد حضرت فاطمه علیها السّلام وصله مى‏زد.» «4» در جمع میان صحاح سته آمده است که پیامبر فرمود: «قریش باید از رفتار خود

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 231

بازایستند و گر نه خداوند مردى را بر سر ایشان برمى‏انگیزد که قلب او را در ایمان آزموده است و به غیرت دین، سر از تن قریش خواهد افکند از پیامبر پرسیدند: اى فرستاده خدا، او ابو بکر است؟ فرمود نه. پرسیدند: عمر است پاسخ فرمود: نه «1»، او وصله زننده کفش در حجره است

18. حدیث طیر

: در مسند احمد بن حنبل و جمع میان صحاح سته از انس بن مالک نقل شده است که نزد پیامبر پرنده‏اى پخته شده بود، حضرتش دعا کرد که بار الها گرامى‏ترین و محبوبترین مردم در پیشگاه خود را بفرست تا با من غذا بخورد.

على علیه السّلام آمد و با پیامبر طعام خورد. «2» و از او روایت است که ابن عباس هنگام مرگ، چنین مى‏گفت: «خدایا به ولایت على بن ابى طالب به تو نزدیکى و تقرب مى‏جویم.» «3»

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 232

19.

در مسند احمد بن حنبل و صحیح مسلم آمده است: «هیچ یک از یاران پیامبر نگفت «از من بپرسید» جز على بن ابى طالب. «1» و پیامبر فرمود: من شهر دانش هستم و على در آن شهر است.» «2»

20. حدیث ایذاء

: در مسند احمد از برخى طریقه‏ها روایت شده که پیامبر فرمود: «هر که على را بیازارد مرا آزرده است. «3» اى مردم، هر که به على آزار رساند در قیامت یهودى یا نصرانى برانگیخته مى‏گردد.» «4»

 

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 233

21.

در مسند احمد بن حنبل آمده است که ابو بکر و عمر به خواستگارى فاطمه آمدند و پیامبر فرمود: «او کودک است، اما على علیه السّلام خواستگارى کرد و پیامبر با پیوند ایشان موافقت نمود.» «1»

22.

در جمع میان صحیحین آمده است که پیامبر بر دخترش فاطمه وارد گشت و سر و گردن او را بوسید و پرسید: «پسر عمویت کجاست؟ فاطمه پاسخ داد: در مسجد.

پیامبر به مسجد رفت و على علیه السّلام را خفته دید در حالى که رداى او از پشتش افتاده بود و خاک بر اندامش نشسته بود. پیامبر خاک را از پشت او زدود و دو بار گفت: «اى ابو تراب برخیز.» «2»

23.

جمهور از برخى طریقه‏ها روایت کرده‏اند که پیامبر شانه خود را زیر پاى على علیه السّلام نهاد تا او بتان را از فراز کعبه فرو افکند و درهم شکست. «3» و نیز گذر از صراط جز براى کسى که نامه ولایت على را در دست دارد ممکن نیست. «4» همچنین روایت است که خورشید پس از غروب، براى على علیه السّلام بازگشت و این رخداد هنگامى بود که پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله سر بر دامن او خفته بود و دعا کرد که خورشید

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 234

براى اداى نماز عصر بر على باز گردد و خورشید بازگشت. «1» نیز براى على علیه السّلام، سطلى که در آن آب و دستمالى بود فرود آمد و آن حضرت براى نماز وضو گرفت و به نماز پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله پیوست. «2» روایت دیگر اینکه منادییى در جنگ احد از آسمان ندا داد «شمشیرى جز ذو الفقار نیست و دلاورى جز على» «3» روایت شده که همین ندا در جنگ بدر نیز شنیده شد. «4»

24.

در جمع میان صحاح سته از پیامبر روایت شده است که فرمود: «رحمت خداوند بر على باد، خدایا به هر سوى که مى‏گردد حق را با او بگردان.» «5» جمهور روایت کرده‏اند که پیامبر به عمّار فرمود: «به زودى در امت من فتنه و بلا و اختلاف آشکار مى‏شود تا آنجا که بر یک دیگر تیغ مى‏کشند و کشتار مى‏کنند و از هم بیزارى مى‏جویند. اى عمّار گروه ستمگران تو را خواهند کشت و تو در آن زمان با حقى و حق با تست. همانا على تو را به باطل نزدیک نمى‏کند و از هدایت خارج‏

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 235

نمى‏نمایند. اى عمّار هر کس به یارى على شمشیر برکشد خداوند در قیامت دو حمایل از گوهر بر او آراسته سازد و هر که در راه دشمنى او چنین کند دو حمایل آتشین بر تن او خواهد بود هر گاه آن وقایع را دیدى بر تو باد پیروى از اینکه در جانب راست من ایستاده است (مراد پیامبر على بود) اگر چه همه مردم به سویى روند و على به راهى دیگر، سالک طریق على باش و همگان را رها ساز.

اى عمّار، على پیوسته بر حق است. اى عمّار پیروى از على پیروى از من است و اطاعت از من اطاعت از خداست.» «1» احمد بن موسى بن مردویه از جمهور و با برخى از طریقه‏ها از عایشه نقل کرده است که پیامبر فرمود. «حق با على است و على با حق است و این دو از هم جدا نمى‏شوند تا آنکه در کنار حوض با من دیدار کنند.» «2»

25. حدیث ثقلین‏

: احمد بن حنبل در مسند خود مى‏گوید: «پیامبر دست حسن و حسین را گرفت و فرمود: هر که مرا، این دو فرزند را و پدر و مادر آنها را دوست داشته باشد.

در قیامت با من هم درجه است.» «3» نیز در مسند از جابر چنین روایت شده است: «روزى پیامبر در عرفات در حالى که على برابر او بود فرمود: اى على نزدیک من آى. درخت وجود من و تو یکى است.

من ریشه درخت هستم و تو تنه آنى و حسن و حسین شاخه‏هاى آن مى‏باشند.

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 236

هر کسى به شاخى از آن درخت چنگ زند خدایش به بهشت آورد.» «1» همچنین در آن کتاب از ابو سعید خدرى نقل شده است که پیامبر فرمود: «من دو میراث براى شما باقى مى‏گذارم که اگر به آنها دست یازید گمراه نشوید؛ آن دو میراث گرانسنگ، یکى از دیگرى برتر است: کتاب خدا و اهل بیت و خاندانم. این دو از هم جدا نمى‏گردند تا بر حوض وارد شوند.» احمد همین روایت را با طریقه‏هاى دیگر بیان نموده است. در دو موضع صحیح مسلم از زید بن ارقم روایت شده است که فرستاده خدا در کنار آبى میان مکه و مدینه که «خم» نامیده مى‏شد خطبه خواند و پس از اندرز فرمود:

 «اى مردم من انسانى هستم که بدون تردید فرشته مرگ و فرستاده خدایم را دیدار خواهم کرد اما در میان شما دو میراث گرانقدر بر جاى مى‏نهم، نخستین آنها کتاب حق است که در آن هدایت و نور است، به آن دست یازید و چنگ زنید، در آن بیندیشید و به آن اهتمام ورزید. سپس فرمود: و اهل بیت و خاندان من، اهل بیتم را به شما خاطر نشان مى‏کنم، در رفتار با آنها خداوند را به یاد آورید در رفتار با آنها خداوند را به یاد آورید در رفتار با آنها خداوند را به یاد آورید.» «2»

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 237

زمخشرى که از دشمن‏ترین افراد نسبت به خاندان پیامبر بود و جمهور او را مرد امین و معتمد مأمون مى‏شناسند، روایت مى‏کند که پیامبر فرمود: «فاطمه قلب و پسرانش پاره تن و شوهرش نور چشمان منند. امامانى که از فرزندان اویند امینان خدایند و بند کشیده میان حق و خلق، هر که به آنها چنگ زند رهایى یابد و هر که‏

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 238

ایشان را فرو نهد، فرو افتد.» «1» ثعلبى در تفسیر گفتار خداى بزرگ: «و همگان دست در ریسمان خدا زنید و پراکنده مشوید.» «2» به اسانید فراوان از پیامبر آورده است که حضرتش فرمود: «اى مردم در میان شما دو گرانسنگ بر جا نهادم. دو جانشین که اگر از آنها پیروى کنید پس از من گمراه نگردید و از آن دو یکى از دیگرى برتر است، کتاب خدا که بند کشیده میان آسمان و زمین است و عترت و اهل بیت من. آن دو از هم جدا نمى‏شوند تا در کنار حوض بر من در آیند.» و در جمع بین صحیحین روایت است: «نزدیک است که فرستاده خدایم نزد من آید و او را پاسخ گویم. من در میان شما دو گرانسنگ بر جاى نهم: کتاب خدا که در آن‏

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 239

هدایت و نور است، به آن چنگ زنید و اهل بیتم، شما را به آنها سفارش مى‏کنم

26.

در مسند احمد بن حنبل از برخى طریقه‏ها و در جمع میان صحاح سته از ام سلمه روایت شده که پیامبر در خانه ام سلمه بود و فاطمه وارد شد. پیامبر فرمود: «شوهر و دو پسرت را بیاور. على، فاطمه، حسن و حسین آمدند. رسول خدا بر پوششى خیبرى نشسته بود که خداوند این آیه را فرستاد: «اى اهل بیت، خدا مى‏خواهد پلیدى را از شما دور کند و شما را پاک دارد.» «1» پیامبر کساء را بر ایشان افکند و دست به آسمان برداشت و گفت: اینان اهل بیت من هستند. (ام سلمه مى‏گوید) من نیز سرم را داخل اتاق نمودم و پرسیدم: من هم با آنها هستم. پیامبر فرمود: تو بر خیرى.» نزدیک به همین معنا در برخى از مواضع صحیح ابى داود، موطأ مالک و صحیح مسلم از برخى طریقه‏ها روایت شده است. «2»

27.

در مسند احمد بن حنبل آمده است که پیامبر فرمود: «ستارگان امان اهل آسمان هستند و با نابودى آنها ساکنان آسمان نیز از میان مى‏روند و اهل بیت من نیز امان اهل زمینند که با مرگ آنها اهل زمین نابود مى‏گردند.» «3» همین روایت را صدر الائمه، محمّد بن احمد المکى ذکر کرده است. در مسند احمد آمده است که پیامبر فرمود: «خدایا من همان سخنى را که برادرم‏

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 240

موسى گفت مى‏گویم: براى من وزیرى از اهلم قرار ده، برادرم على را و بواسطه او پشتم را نیرومند ساز و على را در کار من شریک گردان.» «1»

28.

در دو موضع از صحیح بخارى و به دو طریق از جابر و ابن عینیه نقل شده است که پیامبر فرمود: «تا زمانى که دوازده جانشین از قریش بر مردم حکمرانى کنند کار آنها خواهد گذشت.» و در روایتى دیگر از پیامبر است: «تا زمانى که دوازده جانشین از قریش بر مردم حکمرانى کنند، اسلام عزیز خواهد بود.» نیز در صحیح مسلم: «پیوسته دین بر پا خواهد بود تا قیامت بر پا شود و دوازده خلیفه که همه از قریش هستند در آن ظهور خواهند کرد.» و در جمع میان صحاح سته در دو موضع روایت شده که پیامبر فرمود: «این امر (اسلام) از میان نمى‏رود تا دوازده جانشین که همگى از قریشند، حکومت کنند.» همین روایت در صحیح ابى داود و جمع میان صحاح سته آمده است. «2» سدى که از دانشمندان جمهورى و معتمدین ایشان است در تفسیر نوشته است:

 «هنگامى که ساره از بودن هاجر در محل زندگیش ناراحت شده بود، خداوند به‏

                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 241

ابراهیم وحى کرد: اسماعیل و مادرش را به خانه پیامبر تهامى (مکه) ببر، همانا من نسل ترا گسترده و پراکنده مى‏سازم و آنها را بار سنگین کافران قرار مى‏دهم. از نسل تو پیامبر بزرگى برمى‏انگیزم و او را ناسخ دینها مى‏نمایم و از فرزندان پیامبر دوازده تن والامقام را قرار خواهم داد و نسل او را به شمار اختران خواهم نمود.» این روایات بر امامت دوازده جانشین فرزندان محمّد صلّى اللَّه علیه و آله دلالت مى‏کند و جز امامیه که امامت را در معصومان حصر و محدود کرده‏اند، دیگران به چنین حصرى معتقد نیستند. احادیث در این باب بیشتر از آن است که به عدد درآید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo