X
تبلیغات
رایتل

برتری های نفسانی امام علی(ع)نسبت به خلفای غاصب

برتریهاى نفسانى حضرت‏
عبارتند از:
1. ایمان «1»

: اسلام و ایمان به شمشیر على پا گرفت و استوار گشت «2» و اصول و فروع آن‏
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 245
بوسیله امام به مردم آموخته شد. «1» آن سرور یک دم به خدا شرک نیاورد «2» و بتان را سجده نکرد «3» بلکه بر شانه پیامبر گام نهاد و آنها را در هم شکست. «4» احمد بن حنبل روایت کرده است: «او نخستین مسلمان بود و اولین نمازگزار با پیامبر.» «5» در مسند احمد بن حنبل آمده که فرستاده خدا به فاطمه علیها السّلام فرمود: «آیا راضى نیستى تو را به همسرى مردى از امتم درآورم که اسلام او از همه پیشتر، دانشش بیشتر و شکیبایى‏اش فزونتر است؟» «6» حدیث «خانه» نیز بر همین معنا دلالت مى‏کند. «7»
2. علم‏
: همه دانشمندان در معارف حقیقى، علوم یقینى، احکام شرعى و قضایاى نقلى، ریزه‏خوار امیر المؤمنین هستند زیرا امام در غایت تیز هوشى و عشق به فراگیرى بود «8» و پیوسته با پیامبر که مهربانترین مردم نسبت به او بود، بسر مى‏برد پس بالضروره‏
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 246
دانشمندتر از دیگران بوده است. «1» پیامبر در باره او فرمود: «آگاهترین شما به دانش قضاوت و دارنده شرایط آن على است» «2» و قضاوت مستلزم علم و دین است. ترمذى در صحیح خود روایت کرده است که پیامبر فرمود: «من شهر دانشم و على علیه السّلام در آن است» «3» بغوى در صحاح بیان کرده است: «پیامبر فرمود: من خانه حکمت هستم و على در آن است.» روایتى از ابى الحمراء در حق على وجود دارد که به موجب آن پیامبر فرمود: «هر که مى‏خواهد به علم آدم، فهم نوح، حلم و بردبارى ابراهیم، هیبت موسى و زهد عیسى بنگرد، به على بن ابى طالب نگاه کند.» «4» بیهقى به اسناد خود از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله روایت آورده است که ایشان فرمود: هر که مى‏خواهد به دانش آدم، تقواى نوح، شکیبایى ابراهیم، هیبت موسى و عبادت عیسى نظر کند، به على بن ابى طالب بنگرد.» «5»
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 247
 (افزون بر این روایات) امیر المؤمنین علیه السّلام خاستگاه همه دانشهاست. در کلام و اصول فقه که مطلب آشکار است و گفتار حضرتش در نهج البلاغه بر کمال معرفت او در توحید و عدل دلالت مى‏کند و همه جزئیات دانش کلام و اصول از آن دریافته مى‏شود.
امام مرجع تمامى فقیهان در دانش فقه است. در باره فقیهان امامیه که نیازى به بیان نیست و در مذاهب سنیان، ابو حنیفه شاگرد امام صادق علیه السّلام است و محمّد بن ادریس شافعى، شاگرد محمّد بن الحسن، شاگرد ابو حنیفه است و استاد دیگر شافعى مالک مى‏باشد. پس فقه شافعى به ابو حنیفه و مالک باز مى‏گردد.
احمد بن حنبل نیز شاگرد شافعى است.
مالک نیز از محضر دو تن بهره برده است: ربیعه الراى، شاگرد عکرمه، شاگرد عبد اللَّه بن عباس، شاگرد حضرت على علیه السّلام و استاد دوم او جعفر بن محمّد صادق علیه السّلام مى‏باشد. «1» خوارج نیز شاگردان او بوده‏اند. «2» امیر المؤمنین بنیانگذار دانش اخترشناسى و تفسیر بود. «3» ابن عباس مى‏گوید:
 «امیر المؤمنین در باره «باء» بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ از آغاز شب تا سپیده دم سخن گفت و گفتارش به پایان نرسید.» «4» دانش فصاحت نیز از على علیه السّلام است تا آنجا که در باره کلامش گفته‏اند برتر از گفتار مخلوق و فروتر از فرموده خالق است. فصاحت از سخنان آن سرور عیان است‏
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 248
و ابن نباته مى‏گوید: «از کلام امیر المؤمنین هزار خطبه را حفظ کردم و سپس ذهنم جوشید و جوشید.» «1» متکلمان نیز چهار گروه معتزله، اشاعره، شیعه و خوارجند. انتساب شیعه به على علیه السّلام آشکار است. دانشمندان خوارج نیز به على علیه السّلام بازمى‏گردند، اما معتزله به واصل بن عطاء انتساب دارند و او شاگرد ابو هاشم عبد اللَّه بوده و ابو هاشم نیز از درس پدرش محمّد بن حنفیه، فرزند و شاگرد على علیه السّلام سود جسته است.
اشاعره نیز شاگردان ابو الحسن اشعرى بوده‏اند و اشعرى شاگرد ابو على جبایى از بزرگان معتزله است. «2» صوفیان و ارباب سلوک نیز به جملگى فرقه خود را به امیر المؤمنین استناد مى‏دهند. «3» جوانمردان و عیاران نیز پیرو کسى هستند که جبرئیل در جنگ بدر در باره‏اش ندا داده است که جز ذو الفقار شمشیرى نیست و جز على جوانمردى. «4» پیامبر فرمود: «من جوانمرد، فرزند جوانمرد و برادر جوانمردم.» «5» جوانمردى پیامبر آشکار است که او سید و سرور عرب بود. فتوت پدر او نیز از آن روست که خداوند در حق ابراهیم فرمود: «شنیده‏ایم جوانمردى در باره بتان ما سخن مى‏گوید.» «6» جوانمردى برادر پیامبر نیز از گفته جبرئیل در حق على دانسته مى‏شود.
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 249
همه یاران پیامبر در احکام شرعى به امیر مؤمنان رجوع مى‏کردند و از ایشان بهره مى‏بردند «1» و حضرتش هیچ گاه در مسأله‏اى به شخصى رجوع نکرد. عمر بن خطاب در بسیارى از مواقع مى‏گفت: اگر على نبود عمر نابود مى‏شد، «2» زیرا امیر المؤمنین او را از خطاهاى فراوانى باز مى‏داشت. در مسند احمد بن حنبل آمده است: «هیچ یک از یاران پیامبر جز على جمله «از من پرسش کنید» «3» را بر زبان نیاورد.» در صحیح مسلم روایت شده که امام بر منبر فرمود: «پیش از آنکه مرا نیابید پرسش کنید، از کتاب خدا پرسش کنید که در آن‏
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 250
آیه‏اى نیست مگر اینکه من مى‏دانم که آیا در کوهپایه فرود آمده یا در بیابان. «1» از فتنه‏ها بپرسید که مى‏دانم برپاکننده هر آشوب و کشته‏شدگان آن چه کسانى هستند.» «2» او علیه السّلام مى‏فرمود: «مرا از راههاى آسمان پرسش کنید که بدانها از راههاى زمین آگاهترم.» «3» امیر المؤمنین فرمود: «رسول خدا هزار باب از دانش به من آموخت و در هر باب هزار باب وجود داشت.» «4» رویدادهاى آن بزرگوار فزونتر از شمار است و تنها به ذکر برخى بسنده مى‏کنیم:
درهمها را میان صاحبان نان تقسیم کرد. «5» دیه را بر زنى که نیشگون گرفته بود، زنى که جسته بود و زنى که افتاده بود تقسیم کرد. «6» فرزند را با قرعه به پدر ملحق کرد و پیامبر این عمل را پسندید. «7» فرمان داد تا کودک مورد دعوى دو نفر را از میان دو نیمه کنند و مدعیان به حقیقت، بازگشتند. «8» فرمود تا سر از تن برده بیفکنند و او به حق رجوع کرد. «9»
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 251
حکم خنثى «1» و خروج‏کنندگان را بیان داشت چنان که شافعى گفت ما حکم خروج‏کنندگان را از على آموختیم. «2» جز اینها احکام شگفت‏انگیز بسیارى از آن سرور صدور یافت که محال بود پرسش شده- عمر- به پاسخ آنها دست یابد. او ندانست کلاله و أبّ چیست و در باره جد صد گونه فتوا داد که هر یک چون دیگرى است. «3»
3. خبر دادن از غیب‏
: امیر المؤمنین نزد برخى از مواضع چنین اخبارى بیان کرده‏اند. در خطبه‏اى فرمودند: «پیش از آنکه مرا نیابید، پرسش کنید، به خدا سوگند اگر از فتنه‏اى که گروهى صد تن را گمراه مى‏کنند و صد تن را هدایت مى‏نمایند بپرسید فریادکننده و به پیش راننده آن را تا قیامت معرفى خواهم کرد.» مردى برخاست و گفت: «مرا آگهى ده که در سر و ریشم چند تار مو هست؟ امام فرمود: بخدا قسم دوستم رسول خدا در باره پرسش تو به من خبر داده بود و فرموده بود که بر هر موى از سرت فرشته‏اى است که تو را لعنت مى‏کند و بر هر تار مو از ریشت شیطانى است که بر مى‏انگیزدت و در خانه‏ات فرومایه‏اى است که پسر پیامبر را مى‏کشد. اگر شرح و بیان برهان بر آنچه پرسیدى (براى شما) دشوار نبود پاسخت مى‏گفتم اما نشانه صدق سخنم خبرى است که در باره فرزند نفرین شده و رذل تو بیان داشتم.» فرزند آن مرد در آن زمان خردسال بود و همو کشتن امام حسین علیه السّلام را بر عهده گرفت. «4»
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 252
امیر المؤمنین خبر داد که «ذى الثدیه» از خوارج کشته مى‏شود و پس از آنکه به او عرض کردند خوارج از نهر گذشته‏اند فرمود آنها عبور نکرده‏اند. «1» او از شهادت خود، «2» بریده شدن دستان جویریه بن مسهر و مصلوب شدن او که در زمان معاویه اتفاق افتاد خبر داد. «3» امام درختى را به میثم تمّار نشان داد و او را آگاه ساخت که عبید اللَّه بن زیاد، وى را به عنوان دهمین نفر بر شاخ آن درخت مصلوب خواهد ساخت و مرگ او به سبب نیزه‏اى خواهد بود. «4» امیر المؤمنین بریده شدن دستها و پاهاى رشید هجرى و مصلوب گردیدن او را پیشگویى نمود و همچنان شد. «5» همان گونه که از کشته شدن قنبر به دست حجاج «6» و کردارهاى حجاج خبر داد و جملگى رخ داد. «7» مردى به نزد امیر المؤمنین آمد و گفت: خالد بن عرفطه مرد. امام فرمود: «او نمرده است و نمى‏میرد تا سپاه گمراهى را که حبیب بن جمار پرچمدار آن است رهبرى کند. مردى از زیر منبر برخاست و گفت: اى امیر مؤمنان من شیعه و دوستدار تو هستم. امام پرسید: تو کیستى؟ پاسخ داد: من حبیب بن جمار هستم. امام فرمود:
زنهار پرچم را برنگیرى و بى‏گمان آن را بر خواهى گرفت و با آن از این در- به باب‏
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 253
الفیل اشاره کرد- داخل خواهى شد.» هنگامى که زمان حسین علیه السّلام رسید، ابن زیاد خالد بن عرفطه را پیشرو سپاه عمر بن سعد قرار داد و حبیب بن جمار که با او دستیارى مى‏نمود از باب الفیل وارد گشت. «1» امام به براء بن عازب فرمود: «پسرم حسین به شهادت مى‏رسد و تو یاریش نمى‏کنى. همین واقعه روى داد.» «2» هنگامى که در جنگ صفین به کربلا گذر کرد گریست و فرمود: «به خدا سوگند اینجا توقف‏گاه شتران و کشتارگاه سواران و جایگاه شهادت آنهاست و به فرزندش حسین و یارانش اشاره نمود.» «3» امیر المؤمنین از آبادانى بغداد «4»، فرمانروایى بنى عباس و اعمال آنها و بر افتادن ایشان به دست مغولان «5» خبر داد. به سبب همین خبر، شهرهاى حله، کوفه، کربلا و نجف ... از حمله هولاکو در امان ماند. زیرا هنگامى که هولاکو به بغداد رسید، پدرم، سید بن طاوس و فقیه ابن ابى المعز به او نامه نوشتند و پیش از فتح بغداد، امان خواستند. هولاکو ایشان را فرا خواند و آنها هراسیدند و نرفتند. پدرم به تنهایى نزد او رفت. هولاکو پرسید: چگونه پیش از پیروز شدن من به اینجا آمدى؟ پدرم به او گفت: زیرا امیر المؤمنین علیه السّلام آمدن و (پیروزى) تو را خبر داده بود: «ترکان بر آخرین خلیفه بنى عباس حمله مى‏برند. پیشرو ایشان شاهى است که صدایى رسا دارد و از
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 254
جایى مى‏آید که فرمانروایى ایشان آغاز شده است، از هر شهرى با پیروزى عبور مى‏کند و هر پرچمى را که براى نبرد با او برافراشته شود درهم مى‏شکند. واى واى بر کسى که به ستیزه آهنگ او کند، پیوسته چنین با فتح قرین است.» اخبار در این باره بسیار است.
4. شجاعت‏
: مردم به جملگى همداستانند که على علیه السّلام پس از پیامبر دلیرترین آدمیان بود و فرشتگان از حمله‏هایش به شگفت در آمدند. پیامبر کشتن عمرو بن عبد ودّ بدست او را از عبادت جن و انس برتر نهاد و جبرئیل بانگ زد که جز ذو الفقار شمشیرى نیست و جز على دلیرى. جمهور روایت کرده‏اند که چون مشرکان على را در نبرد مى‏دیدند به یک دیگر وصیت مى‏کردند. «1»
5. زهد
: خلافى نیست که على علیه السّلام زاهدترین مردم روزگار خود بود و دنیا را سه باره طلاق گفت. قبیصه بن جابر مى‏گوید: «در جهان زاهدتر از على بن ابى طالب ندیدم. غذاى او جوى پوست ناگرفته بود و سه روز از نان گندم سیر نخورد.» «2» عمر بن عبد العزیز مى‏گوید: «در این امت کسى را نمى‏شناسیم که پس از پیامبر از على بن ابى طالب زاهدتر باشد.» «3» اخطب خوارزم از عمّار بن یاسر روایت کرده که گفت: «شنیدم که پیامبر فرمود:
اى على خداى بزرگ تو را به آذینى آراسته که هیچ یک از بندگان خود را به خوبتر از
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 255
آن نیاراسته؛ تو را به دنیا زاهد ساخته و دشمنى آن را در دلت جاى داده؛ تهیدستان را محبوب تو گردانده و به همسانى با ایشان خرسند گشته‏اى و آنها به امامت تو رضایت یافته‏اند. اى على، فرخ روز آنکه تو را دوست بدارد و تصدیق کند و تیره بخت کسى که دشمنت گیرد و تکذیبت نماید. هر که دوستدار و تصدیق‏کننده توست در دین برادر تو و در بهشت شریک تست و هر که دشمن و تکذیب‏کننده تو باشد، بر خداوند حتمى و محقق است که در قیامت او را در جایگاه دروغگویان بر پا دارد.» «1»
6. کرم و بخشش‏
: تردیدى نیست که على علیه السّلام بخشنده‏ترین مردم بود. جان خود را در راه حق بخشید و خداوند در باره او فرمود: «کسى دیگر از مردم براى جستن خشنودى خدا جان خویش را فدا مى‏کند.» «2» او بارها همه ثروت خود را بخشید «3» و سه روز غذاى خویش را به فروماندگان داد. «4» آن حضرت بدست خود باغى غرس مى‏نمود و آن را صدقه مى‏داد. «5»
7. استجابت دعا
: پیامبر خدا در استجابت دعاى خود از او مدد خواست و روز مباهله از وى تقاضاى آمین کرد. چنین مرتبه‏اى براى هیچ یک از اصحاب پیامبر میسر نگشته بود. «6» امیر المؤمنین به فرموده رسول خدا (من کنت مولاه فعلى مولاه) استشهاد کرد و انس بن مالک را به شهادت گرفت. انس دعوى فراموشى کرد و امام فرمود: خدایا اگر دروغزن است، پوستش را به گونه‏اى سپید گردان که عمامه آن را نپوشاند، انس به‏
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 256
پیسى گرفتار شد. «1» «براء» خبرهاى او را به معاویه رسانیده بود و امام بر او نفرین کرد تا نابینا شود و چنین شد. «2» خورشید به دعاى آن سرور دو بار بر وى بازگشت. «3» دعا کرد که آب براى مردم کوفه فراوان شود و فراوانى آب به حدى رسید که مردم ترسیدند غرق شوند پس (به خواست امام) آب کاستى گرفت تا ماهیان جز مار ماهى و جرّى (اسبله ماهى) و زمّار (نوعى ماهى خاردار) ... پدیدار شدند و با او سخن گفتند و مردم از این رویداد به شگفت آمدند. «4» خلق خوش امیر المؤمنین به نهایت بود، تا آنجا که دشمنانش او را به بذله گویى و مزاح متهم کردند. «5» بردبارى او نیز چنین بود. پیامبر به فاطمه فرمود: «من تو را به ازدواج کسى در مى‏آورم که پیشترین مسلمان و دانشمندترین و شکیباترین آنهاست.»