X
تبلیغات
رایتل

جریان ازدواج حضرت زهرا(س)با شیر خدا و شعر حفصه و عایشه

جهیزیه فاطمه زهراء
یک پیراهن بمبلغ هفت درهم، یک نقاب به چهار درهم. یک قطیفه مشکى خیبرى، یک تخت که وسط آن را با لیف خرما بافته بودند، دو عدد تشک که یکى از آنها را از لیف خرما و دیگرى را از پشم پر کرده بودند، تعداد چهار متکا از پوست طائف که وسط آنها را با علف اذخر پر کرده بودند، یک پرده پشمى، یک حصیر حجرى (نام شهرى است در یمن)، یک دست آسیاى دستى، یک بادیه مسى، یک ظرف آب خورى که از پوست بود، یک کاسه چوبى براى شیر، یک مشک آب، یک آفتابه قیر اندود، یک سبوى سبز و کوزه‏هاى سفالى.
هنگامى که اشیاء سابق الذکر را خریدند ابو بکر مقدارى از آنها را برداشت و ما بقى آنها را اصحاب پیامبر خدا برداشتند و متوجه منزل شدند.
موقعى که آنها را برسول خدا عرضه کردند آن حضرت آنها را بدست مبارک خود زیر و رو میکرد و میفرمود: خدا اینها را براى اهل بیت من مبارک نماید!! حضرت على بن ابى طالب علیه السّلام میفرماید: من پس از این جریان مدت یک ماه با پیغمبر معظم اسلام نماز میخواندم و بمنزل خویش مراجعت مینمودم. و راجع بامر فاطمه اطهر برسول خدا چیزى نمیگفتم.
ولى زنان پیامبر اکرم بمن میگفتند: آیا میخواهى ما از حضرت رسول اکرم خواهش کنیم فاطمه را در اختیار تو بگذارد؟ گفتم: بلى، وقتى ایشان بحضور رسول مشرف شدند ام ایمن گفت: یا رسول اللَّه اگر خدیجه کبرا زنده بود چشمش براى عروسى فاطمه زهرا روشن میشد.
على بن ابى طالب علیه السّلام دوست دارد که فاطمه را ببرد، ما تقاضا داریم چشم فاطمه را بعلى روشن کنى و ایشان را در اختیار یک دیگر بگذارى تا چشمهاى ما هم روشن گردد.
رسول اعظم فرمود: پس چرا على زوجه خود را از من مطالبه نمیکند در صورتى که من این انتظار را از على میبردم!؟ من گفتم: یا رسول اللَّه! من از شما خجالت میکشیدم.
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 119
سپس آن بزرگوار متوجه زنان شد و فرمود: کیست اینجا؟
ام سلمه گفت: من و زینب و فلان و فلان.
فرمود: یکى از حجره‏هاى مرا براى پسر عمویم على و دخترم فاطمه زهرا آماده نمائید.
ام سلمه گفت: کدام حجره‏ها یا رسول اللَّه؟
فرمود: حجره تو، آنگاه بزنان خویشتن دستور داد تا خود را زینت نمودند و لوازم عروسى زهراى اطهر را مهیا کردند.
ام سلمه میگوید: من بفاطمه اطهر گفتم: آیا عطرى از براى خود ذخیره نموده‏اى؟ فرمود: آرى، فاطمه زهراء یک شیشه عطر آورد و مقدارى از آن در میان دست من ریخت، من بوئى از آن بوئیدم که هرگز نظیر آن را نبوئیده بودم.
بفاطمه گفتم: این عطر را از کجا آورده‏اى؟ فرمود: هر گاه دحیه کلبى بحضور رسول خدا مشرف میشد آن حضرت بمن میفرمود: پشتى براى عموى خود بگذار، من پشتى را براى او مینهادم، سپس چیزى از میان لباسهاى وى فرو میریخت و بمن دستور میداد تا آن را جمع میکردم.
حضرت على بن ابى طالب از رسول خدا پرسید: چیست که فرو میریزد؟
میفرمود: عنبرى است که از بالهاى جبرئیل فرو میریزد.
حضرت على علیه السّلام میفرماید: پیامبر معظم اسلام صلى اللَّه علیه و آله بمن فرمود:
یا على! غذاى فراوانى براى عروسى و اهل و عیال خود درست کن! یا على گوشت و نان بعهده ما، خرما و روغن هم بعهده تو، من رفتم مقدارى خرما و روغن خریدم و پیغمبر معظم اسلام آستینهاى خود را بالا زد و خرماها را خرد نموده در میان روغن میریخت تا اینکه غذائى بوجود آمد که آن را بعربى: خبیص مینامند، آنگاه یک گوسفند چاق براى ما عطا کرد و نان فراوانى را تهیه نمود.
بعدا حضرت رسول بمن فرمود: هر کسى را که دوست دارى براى غذاى‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 120
عروسى خود دعوت کن، من وارد مسجد که مملو بود از صحابه شدم، خجالت کشیدم که گروهى را دعوت کنم و گروهى را دعوت ننمایم، لذا بالاى بلندى که در آنجا بود رفتم و ندا در دادم: بیائید و از ولیمه یعنى سور عروسى فاطمه بهره‏مند شوید، مردم با آن کثرتى که داشتند آمدند، من از کثرت جمعیت و کمبود غذا خجالت میکشیدم، وقتى پیغمبر از خجلت من آگاه شد فرمود:
یا على! من دعا میکنم که خدا بغذاى شما برکت دهد.
على علیه السّلام میفرماید: آن گروه که بیشتر از چهار هزار نفر بودند تا آخرین نفر از غذا و آب خوردند و آشامیدند تا همه سیر شدند و از غذاى چیزى کم نشد آنان براى من دعاى خیر و برکت نمودند.
بعدا پیغمبر اعظم اسلام دستور فرمود: کاسه‏هائى را پر از غذا نمودند و آنها را براى زنان خویشتن عطا کرد.
سپس آن بزرگوار یک کاسه پر از غذا نمود و فرمود: این براى فاطمه و شوهرش باشد.
هنگامى که آفتاب نزدیک بغروب رسید حضرت رسول به ام سلمه فرمود:
فاطمه زهراء را بیاور، ام سلمه رفت و حضرت زهراء را در حالى آورد که پر لباسهایش بزمین کشیده میشد، و از روى پدر بزرگوارش بقدرى عرق خجلت میریخت که بزمین خورد.
پیامبر خدا باو فرمود: خدا تو را در دنیا و آخرت از زمین خوردن نگاهدارد موقعى که فاطمه اطهر در مقابل پدر خود رسید رسول خدا نقاب را از صورت آن بانو برداشت تا حضرت على صورت آن شفیعه روز جزا را دید.
سپس حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و آله دست فاطمه عزیز را گرفت و در میان دست امیر المؤمنین نهاد و فرمود:
یا على! خدا قدم این دختر پیغمبر را براى تو مبارک کند! یا على! فاطمه خوب زوجه‏اى است، اى فاطمه! على خوب شوهرى است، متوجه منزل شوید و عملى‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 121
انجام ندهید تا خود بیایم. حضرت امیر میفرماید: من دست فاطمه را گرفتم و پس از اینکه متوجه منزل شدیم وى یکطرف نشست و منهم نزد او نشستم. من و فاطمه هر کدام بعلت اینکه از یک دیگر خجالت میکشیدیم بزمین نگاه میکردیم.
پس از این جریان پیامبر خدا آمد و فرمود: کیست اینجا؟
گفتیم: یا رسول اللَّه! بفرمائید، بسیار خوش آمدید، رسول خدا وارد شد و فاطمه اطهر را یکطرف خویشتن نشانید و به وى فرمود: مقدارى آب نزد من بیاور، فاطمه زهراء برخاست ظرفى را پر از آب کرد و بحضور آن حضرت آورد، رسول خدا مقدارى از آن آب را در دهان مبارک خود ریخت و پس از اینکه مضمضه نمود آن را در میان کاسه ریخت و از آب کاسه بسر فاطمه اطهر ریخت و بآن بانو فرمود:
نزدیک من بیا! وقتى نزدیک آمد مقدارى از آن آب را در میان پستانهاى آن بانو پاشید. سپس باو فرمود: برگرد وقتى برگشت مقدار دیگرى از آن آب را در میان دو کتف وى پاشید و فرمود:
بار خدایا! این دخترم محبوبترین خلق است نزد من، پروردگارا! این على برادر من است که محبوبترین مخلوق است نزد من.
بار خدایا! این على را ولى و مطیع خود قرار بده و اهل و عیالش را برایش مبارک بگردان!! پس از این سخنان فرمود: یا على! اکنون نزد زوجه‏ات برو! برکت و رحمت خدا که پسندیده و با عظمت است بر شما اهل بیت باد!
6- در کتاب: امالى ابن الشیخ از یونس بن ظبیان روایت میکند که از امام جعفر صادق علیه السّلام شنیدم میفرمود:
اگر خدا حضرت على بن ابى طالب را خلق نمیکرد در تمام روى زمین کفو و همسرى براى فاطمه زهراء پیدا نمیشد. 7- نیز در کتاب سابق الذکر نقل میکند که على بن ابى طالب علیه السّلام شانزده‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 122
روز بعد از رحلت رقیه خواهر حضرت زهرا علیها السّلام با فاطمه اطهر عروسى کرد، این عروسى چند روزى که از ماه شوال گذشت و على علیه السّلام از جنگ بدر مراجعت کرد انجام گرفت.
بنا بروایتى حضرت على در روز سه‏شنبه که ششم ماه ذیحجه بود عروسى کرد. 8- شیخ صدوق در کتاب: خصال از ابو ایوب انصارى روایت میکند که گفت:
یکوقت پیغمبر اکرم اسلام مریض شد و فاطمه زهرا در آن موقعى که رسول خدا دوره نقاهت را طى میکرد براى عیادت پدرش آمد، هنگامى که با آن ضعف و ناتوانى پیامبر اکرم مواجه شد بقدرى حالت گریه بوى دست داد که قطرات اشک بگونه صورت مبارکش جارى شد.
پیغمبر اکرم بحضرت زهراء فرمود: خداى علیم توجهى بزمین کرد و شوهر تو را انتخاب نمود، آنگاه بمن وحى کرد تا تو را بنکاح او در آوردم.
اى فاطمه! آیا نمیدانى خدا تو را گرامى داشته، زیرا تو را براى على ازدواج نموده که از لحاظ اسلام آوردن اول و از نظر حلم اعظم و از جهت علم اکثر و اعلم از همه است؟
فاطمه اطهر پس از شنیدن این مژده فوق العاده مسرور شد. پیغمبر اعظم اسلام در نظر گرفت: آن خصالى را که خدا بعلى بن ابى طالب نصیب کرده بیش از اندازه‏اى که براى فاطمه فرموده بود شرح دهد لذا فرمود:
اى فاطمه! حضرت على بن ابى طالب داراى هشت خصلت است بدین شرح:
1- بخدا ایمان دارد 2- داراى علم است 3- داراى حکمت میباشد 4- زوجه‏اى مثل تو دارد و فرزندى مثل حسن و حسین دارد 6- داراى مقام امر بمعروف میباشد 7- نهى از منکر میکند 8- طبق قرآن مجید قضاوت مینماید.
اى فاطمه! ما اهل بیتى هستیم که خدا هفت خصلت بما عطا کرده، آن هفت‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 123
خصلت را باحدى قبل از ما عطا نفرموده است و احدى بعد از ما آنها را درک نخواهد کرد، پیغمبر ما که پدر تو باشد بهترین پیامبران است، وصى پیغمبر ما که شوهرت على باشد بهترین اوصیاء میباشد. حضرت حمزه که عموى پدر تو میباشد بزرگ شهیدان و از ما است. جعفر طیار که با دو بال خود در بهشت پرواز میکند از ما میباشد.
حسنین که فرزندان و دو سبط این امت بشمار میروند از ما هستند. 9- نیز صدوق در کتاب: امالى از ابن عباس از رسول خدا روایت میکند که فرمود:
خداى سبحان بین من و على بن ابى طالب برادرى قرار داد، دخترم فاطمه را در بالاى آسمانهاى هفتگانه براى على تزویج نمود و ملائکه مقربین را براى این ازدواج شهود قرار داد، على را وصى و خلیفه من نمود، پس على از من و من از على میباشم، دوست على دوست من، و دشمن وى دشمن من خواهد بود، ملائکه مقربین بوسیله محبت على بن ابى طالب بخدا تقرب میجویند. 10- نیز در کتاب سابق الذکر از حضرت على بن ابى طالب روایت میکند که فرمود:
یکوقت ام ایمن در حالى بحضور رسول خدا مشرف شد که چیزى در میان چادر خود داشت، رسول اکرم باو فرمود: این چیست که همراه دارى؟ گفت:
من بعروسى فلان دختر رفته بودم. این شیئى که من برگرفته‏ام از آن چیزهائى است که براى او نثار کرده بودند.
ام ایمن پس از این جواب گریان شد و گفت:
یا رسول اللَّه! تو فاطمه را تزویج کردى ولى چیزى برایش نثار ننمودى.
پیغمبر خدا بوى فرمود: دروغ مگو! زیرا موقعى که خداى رؤف فاطمه را براى على تزویج نمود بدرختان بهشت دستور داد تا از: زیور، حله، یاقوت،
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 124
درّ، زمرد و استبرق خود براى آنان نثار کردند و آنان بقدرى از آنها برگرفتند که کسى غیر از خدا نمیداند، خدا درخت طوبى را در عوض مهریه فاطمه زهراء قرار داده که در منزل بهشتى على علیه السّلام قرار دارد و ... 11- على بن ابراهیم در تفسیر خود مینگارد: احدى براى خواستگارى حضرت فاطمه نزد رسول خدا نمیرفت مگر اینکه آن بزرگوار از او اعراض میکرد کار بجائى رسید که مردم عموما از فاطمه اطهر مأیوس شدند.
وقتى رسول خدا در نظر گرفت که حضرت فاطمه را براى حضرت على تزویج نماید و با فاطمه اطهر در این باره مشورت کرد زهراى اطهر گفت:
پدر جان! تو راجع باین موضوع بر خود من مقدم هستى، ولى در عین حال زنان قریش میگویند: على شکم بزرگى دارد، ساق دستهایش طولانى، بند استخوانهایش ضخیم، جلو سرش مو ندارد، چشمان بزرگى دارد، دائما خنده بلب دارد، مال و ثروتى ندارد.
رسول اعظم در جوابش فرمود: آیا نمیدانى که خداى علیم توجهى بزمین کرد و مرا از میان مردان عالم انتخاب نمود، بعدا توجه دیگرى فرمود: و على ابن ابى طالب را از میان مردان جهان برگزید، سپس توجهى نمود و تو را از میان زنان عالمین انتخاب کرد؟
اى فاطمه! موقعى که مرا بآسمان بردند دیدم بر سنگ بیت المقدس نوشته شده: خدائى غیر از خداى یکتا نیست، محمّد رسول خدا است من محمّد را بوسیله وزیر او تأیید و یارى نموده‏ام، من به جبرئیل گفتم: وزیر من کیست؟ گفت: على بن ابى طالب.
هنگامى که به سدرة المنتهى رسیدم دیدم بر آن نوشته شده:
من خدائى هستم که غیر از من خدائى نیست؟ محمّد صلى اللَّه علیه و آله برگزیده من است من محمّد را بوسیله وزیرش تایید و نصرت کرده‏ام. گفتم: جبرئیل وزیر من کیست؟
گفت: على بن ابى طالب، موقعى که از سدرة المنتهى گذشتم و بعرش پروردگار عالم‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 125
رسیدم دیدم بر یکى از قائمه‏هاى عرش نوشته شده:
من همان خدائى هستم که غیر از من خدائى نیست، محمّد حبیب من میباشد من او را بوسیله وزیرش تأیید و یارى نموده‏ام.
وقتى داخل بهشت شدم درخت طوبى را دیدم، اصل آن درخت در منزل على بن ابى طالب بود، هیچ قصر و منزلى در بهشت نیست مگر اینکه یک شاخه از آن درخت در آن وجود دارد؛ بالاى آن درخت سبدهائى پر از سندس و استبرق وجود دارد که در هر سبدى هزار هزار سبد وجود دارد و در هر سبدى صد هزار حله است، هیچ حله‏اى در آن نیست که بدیگرى شباهت داشته باشد، با اینکه داراى الوان مختلف هستند، آنها لباسهاى اهل بهشت میباشند، در وسط آن سایه‏اى است کشیده شده، پهناى بهشت بقدر پهناى آسمان و زمین است، بهشت براى افرادى که بخدا و رسول ایمان داشته باشند آماده شده.
اگر شخص سوارى مدت صد سال در آن سایه راه طى کند آن سایه تمام نخواهد شد، و همین است قول خدا که میفرماید:
وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ، یعنى سایه کشیده. میوه اهل بهشت از زیر آن درخت میباشد.
غذاى اهل بهشت در میان خانه‏هاشان آویزان است.
در هر شاخه از آن درخت صد رنگ میوه وجود دارد که قسمتى از آن رنگها را در دنیا دیده و شنیده‏اید و قسمت دیگر را ندیده و نشنیده‏اید.
هر گاه از آن میوه‏جات چیده شود میوه دیگرى بجاى آن بوجود مى‏آید، آن میوه‏ها مقطوع و ممنوع نخواهد شد.
نهرى در زیر آن درخت در جریان است که چهار نهر دیگر از آن جارى مى‏شود. آن چهار نهر همانست که قرآن در سوره: قتال، آیه- 17- میفرماید:
نهرهائى از آبى که فاسد نمى‏شوند، نهرهائى از شیرى که طعم آن تغییر نمیکند، نهرهائى از خمر که بآشامندگان لذت میدهند، نهرهائى از عسل که تصفیه شده است.
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 126
اى فاطمه! خداى رؤف در باره على هفت خصلت عطا فرموده بدین شرح:
على اولین کسى است که با من از قبر خارج خواهد شد.
على اولین کسى است که با من بر لب صراط مى‏ایستد و به آتش میگوید:
این شخص را بگیر و آن را رها کن.
على اولین کسى است که بدنش بعد از من پوشیده خواهد شد.
على اولین کسى است که با من در طرف راست عرش توقف خواهد کرد.
على اولین کسى است که با من در بهشت را خواهد کوبید.
على اولین کسى است که با من ساکن علیین خواهد شد.
على اولین کسى است که با من از شراب سر بمهر بهشت مى‏آشامد.
همان شرابى که مهر آن از مشک است و افراد راغب بآن رغبت پیدا مینمایند.
اى فاطمه! اینها نعمتهائى هستند که خداى رؤف براى اینکه على در دنیا ثروتى ندارد در عالم آخرت بهشت را بوى عطا فرموده است.
اما اینکه میگوئى: على داراى شکم بزرگى است، على داراى علم مخصوصى است که خدا او را در میان امت من گرامى داشته است.
اما اینکه میگوئى: جلو سر على مو ندارد و چشمانى بزرگ دارد: براى این است که خدا او را بصفت حضرت آدم آفریده است.
علت اینکه دستهاى على طولانى میباشد آن است که دشمنان خود و دشمنان رسول را بوسیله آنها بقتل برساند، بوسیله على است که خدا دین خود را ظاهر مینماید و لو اینکه مشرکین نپسندند، بوسیله على است که خدا فتح و فیروزى به اسلام میدهد و مشرکین را طبق نزول قرآن بقتل میرساند.
ستمکاران و پیمان‏شکنان و فاسقین را که از منافقین باشند بوسیله تأویل قرآن بقتل خواهد رسانید.
خدا از صلب على دو بزرگ جوانان اهل بهشت که بهشت بوسیله ایشان‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 127
زینت مى‏شود خارج مینماید. اى فاطمه! خدا هیچ پیغمبرى را مبعوث ننموده مگر اینکه ذریه و نسل ویرا از صلب او قرار داده ولى نسل مرا از صلب على قرار داده است.
اگر على نبود ذریه و نسلى براى من نمیبود.
پس از این گفتگوها فاطمه اطهر گفت: یا رسول اللَّه! من احدى از اهل زمین را بر على مقدم نخواهم داشت.
آنگاه پیغمبر خدا حضرت فاطمه را براى على تزویج کرد.
ابن عباس میگوید: بخدا قسم که غیر از على کسى لایق و همانند فاطمه نمى‏بود. 12- صدوق در کتاب: امالى از حضرت على بن ابى طالب روایت میکند که فرمود: من همت گماشتم که با فاطمه دختر حضرت محمّد ازدواج نمایم ولى جرات نمیکردم این مطلب را با رسول خدا در میان بگذارم.
این آرزو همیشه شب و روز در سینه من بود تا اینکه بالاخره بحضور پیامبر خدا مشرف شدم. آن حضرت بمن فرمود:
یا على! گفتم: لبیک یا رسول اللَّه! فرمود: تصمیم ازدواج دارى؟
گفتم: رسول خدا بهتر میداند، پیغمبر خدا این منظور را داشت که بعضى از زنان قریش را برایم بگیرد، ولى من این خوف را داشتم که مبادا فاطمه از دستم برود.
هنگامى که پیامبر خدا شخصى را نزد من فرستاد و مرا احضار فرمود و من که از شدت فرح و خوشحالى سر از پا نمى‏شناختم بحضور آن حضرت مشرف شدم دیدم آن برگزیده خدا بقدرى مسرور و خوشحال است که هیچ روزى نبود، در آن موقع آن حضرت در حجره ام سلمه بود.
وقتى نظر مبارک آن حضرت بمن افتاد صورت مبارکش میدرخشید بقدرى مسرور و خندان بود که نظر من بسفیدى و درخشندگى دندانهایش افتاد.
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 128
رسول خدا بمن فرمود: یا على! مژده باد تو را، زیرا خدا آن غم و اندوهى که من در باره ازدواج تو دارم بر طرف کرد.
گفتم: چگونه یا رسول اللَّه! فرمود: جبرئیل نزد من آمد و سنبل و قرنفل بهشتى بمن داد، من آنها را گرفتم و بوئیدم، به جبرئیل گفتم: این سنبل و قرنفل براى چیست؟
گفت: خداى توانا بملائکه و ساکنین بهشت دستور داده که بهشت را با درخت و میوه و قصرهاى آن را زینت نمایند.
باد بهشت را مأمور کرد تا انواع و اقسام عطر و بوى خوش را در بهشت منتشر نماید.
حور العین بهشتى را دستور داده که: سوره طه و طاسین‏ها و یاسین و حمعسق را تلاوت کنند، سپس منادى از زیر عرش ندا در داده:
آگاه باشید که امروز روز ولیمه و عروسى على بن ابى طالب علیه السّلام است من شما را شاهد میگیرم که فاطمه زهرا دختر محمّد را براى على بن ابى طالب برضایت خودم تزویج نمودم.
آنگاه خداى رؤف ابر سفیدى را فرستاد تا لؤلؤ و زبرجد و یاقوت بر سر ایشان نثار کرد: سپس ملائکه برخاستند و از سنبل و قرنفل بهشت نثار نمودند که این سنبل و قرنفل از آنها میباشد.
پس از این جریان خدا ملکى را که نامش: راحیل است و در میان ملائکه خطیبى بلیغتر از او نیست مأموریت داد که خطبه بخواند. راحیل خطبه‏اى خواند که اهل آسمان و زمین نظیر آن را نشنیده بودند، بعدا منادى در بهشت ندا کرد:
اى ملائکه و ساکنین بهشت من! ازدواج على بن ابى طالب را که حبیب محمّد است با دختر محمّد تبریک بگوئید، زیرا من هم بایشان تبریک گفته‏ام، آگاه باشید که من بعد از پیامبران محبوب‏ترین زنان را براى محبوبترین مردان تزویج نمودم.
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 129
راحیل گفت: پروردگارا! چه برکتى بیشتر از اینکه ما مى‏بینیم در بهشت بایشان داده‏اى عطا خواهى کرد؟
خداى رؤف فرمود: برکت بیشترى که بایشان میدهم این است که ایشان با محبت من زندگى خواهند کرد و ایشان را براى خلق خود حجت قرار داده‏ام، بعزت و جلال خودم قسم من مخلوقى از ایشان بوجود مى‏آورم و نسلى از ایشان ایجاد میکنم که خزانه داران زمین و معدن علم و طرفداران دین میباشند، بعد از پیامبران بوسیله آنان بر خلقم اتمام حجت مینمایم.
مژده باد تو را یا على؟ زیرا خدا تو را بقدرى گرامى داشته که احدى را نداشته است.
یا على من دخترم فاطمه را براى تو تزویج نمودم همان طور که خداى رحمان و رحیم تزویج نموده است.
من بآنچیزى براى زهراء راضى شده‏ام که خدا راضى شده است، اکنون این زن تو است که در اختیار تو میباشد، تو از من به وى احق و سزاوارترى.
جبرئیل بمن خبر داده که بهشت بشما دو نفر مشتاق است، اگر نه چنین بود که خداى توانا مقدر نموده فرزندانى از شما بوجود بیاید که بر خلق حجت باشند دعاى بهشت و بهشتیان را در حق شما مستجاب میکرد و شما را زودتر داخل بهشت میکرد.
یا على! تو بهترین برادر و بهترین داماد و بهترین همدم منى.
یا على! براى تو همین بس که خدا از تو راضى است.
على علیه السّلام میفرماید: برسول خدا گفتم: آیا مقام من بجائى رسیده که در بهشت نامى از من برده شود و خدا ملائکه را براى ازدواج من شاهد بگیرد؟
پیغمبر اکرم فرمود: خداى رؤف هر گاه ولى و دوست خود را گرامى بدارد یک نوعى گرامى میدارد که چشمى ندیده و گوشى نشنیده باشد و خدا این مقام را بتو عطا فرموده است.
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 130
على علیه السّلام فرمود: پروردگارا! بمن توفیق بده که در برابر نعمت تو شکرگزار باشم.
پیغمبر خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: آمین! و ... 13- در تفسیر فرات بن ابراهیم این روایت را با اندک اختلافى که در آخر آن است نقل کرده است. 14- در کتاب: قرب الاسناد از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت میکند که فرمود:
موقعى که فاطمه اطهر با حضرت على بن ابى طالب ازدواج نمود فرش ایشان یک پوست گوسفند بود، هر گاه میخواستند روى آن بخوابند آن را بر میگردانیدند و روى پشم آن میخوابیدند، متکاى آنان از پوستى بود که آن را با لیف خرما پر کرده بودند، مهریه فاطمه اطهر یک زره آهنى بود. 15- ابن الشیخ در کتاب: امالى از جابر بن عبد اللَّه انصارى روایت میکند که گفت:
هنگامى که رسول خدا فاطمه زهراء را براى حضرت على تزویج نمود گروهى از قریش نزد پیغمبر خدا آمدند و گفتند:
تو فاطمه را با مهریه اندکى براى على تزویج کردى! آن حضرت فرمود: من فاطمه را براى على تزویج ننمودم، بلکه آن شبى که خدا مرا بمعراج برد نزد سدرة المنتهى ازدواج فاطمه را انجام داد و بسدرة المنتهى فرمود: آنچه را که درّ و گوهر و مرجان دارى براى فاطمه زهراء نثار کن، آنگاه حوریان بهشتى سبقت گرفتند و آنها را جمع نمودند و فخریه کردند و گفتند:
اینها از نثارهاى فاطمه زهراء میباشند.
هنگامى که شب عروسى فاطمه زهرا فرا رسید پیغمبر معظم اسلام صلى اللَّه علیه و آله و سلم استر خود را آورد و یک قطیفه روى آن افکند و بفاطمه فرمود: سوار شو! آنگاه بسلمان دستور داد تا مهار آن را بکشد و خود آن حضرت آن استر را میرانید، در بین راه بود که رسول خدا صدائى شنید، ناگاه دید جبرئیل و میکائیل هر کدام با هفتاد
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 131
هزار ملک آمده‏اند، پیامبر خدا بایشان فرمود: براى چه بزمین آمده‏اید؟
گفتند: ما آمده‏ایم فاطمه زهراء را براى على بن ابى طالب ببریم، سپس جبرئیل و میکائیل و رسول خدا تکبیر گفتند: از آن موقع ببعد بود که در عروسیها تکبیر میگفتند. 16- در کتاب عیون اخبار رضا از پیغمبر اکرم روایت میکند که فرمود:
من فاطمه را تزویج نکردم مگر بعد از اینکه خدا بمن دستور داد. 17- نیز از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله روایت میکند که فرمود: ملکى نزد من آمد و گفت: یا محمّد! خدا تو را سلام میرساند و میفرماید:
چون من فاطمه را براى على تزویج نمودم تو نیز این عمل را انجام بده، من بدرخت: طوبى دستور داده‏ام که: درّ و یاقوت و مرجان را آماده نماید، اهل آسمان براى این ازدواج مسرور و خوشحال شدند، بزودى دو فرزند از او بوجود مى‏آید که بزرگ جوانان اهل بهشت خواهند بود، و اهل بهشت بوسیله ایشان زینت داده میشوند. یا محمّد مژده باد تو را که تو بهترین اولین و آخرین خواهى بود. و ... 18- ابن الشیخ در کتاب: امالى از حضرت على بن ابى طالب علیه السّلام روایت میکند که فرمود:
یکوقت پیغمبر اعظم اسلام به ام ایمن فرمود: برادرم کجا است؟ گفت:
برادرت کیست؟ فرمود: على، گفت: یا رسول اللَّه! تو دختر خود را براى على تزویج نموده‏اى، باز هم باو میگوئى: برادرم؟
فرمود: آرى، اى ام ایمن! بخدا قسم که من دخترم را بهمسرى داده‏ام که در دنیا شریف و بسیار در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربین خواهد بود. 19- نیز در همان کتاب از حضرت امام جعفر صادق روایت میکند که فرمود: خداى رؤف یک چهارم دنیا را مهریه فاطمه قرار داد، پس بنا بر این یک چهارم دنیا مال فاطمه میباشد، نیز بهشت و دوزخ را مهریه زهرا قرار داده.
زهرا دشمنان خویشتن را در دوزخ و دوستان خود را در بهشت داخل مینماید.
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 132
فاطمه صدیقه کبرا است و قرنهاى گذشته نسبت به وى معرفت داشتند. 20- در کتاب: قرب الاسناد از حضرت صادق آل محمّد روایت میکند که فرمود: پیامبر خدا فاطمه را براى على تزویج نمود بیک زره که معادل و مساوى با سى درهم بود. 21- در همان کتاب: مینگارد: موقعى که وقت عروسى حضرت فاطمه فرا رسید پیغمبر اکرم غذائى از خرما و روغن که آن را خبیص میگویند تهیه کرد و بحضرت على فرمود: مردم را براى ولیمه حضرت فاطمه دعوت کن.
امیر المؤمنین میگوید: من نزد مردم آمدم و گفتم: بیائید و از ولیمه عروسى استفاده نمائید، وقتى مردم آمدند رسول خدا فرمود: ده نفر ده نفر بر سر سفره حاضر شوند، پیامبر خدا پس از اینکه غذا بآنان داد روغن و خرما هم بایشان عطا کرد.
غذا همچنان برکت میکرد، هنگامى که غذاى مردها را داد متوجه غذا شد و آب دهان مبارک خود را به آن زد و از خدا خواست که بآن برکت دهد، از آن غذا براى زنانش فرستاد و فرمود بخورید.
سپس پیغمبر خدا کاسه‏اى خواست و مقدارى غذا در میان آن ریخت و بمن فرمود: این غذا براى تو و زوجه‏ات میباشد.
آنگاه جبرئیل با گروهى از ملائکه نازل شدند و هدیه‏اى آوردند.
رسول خدا به ام سلمه فرمود: این ظرف را پر از آب کن، بعدا بمن فرمود:
یا على! نصف این آب را بیاشام.
سپس بفاطمه فرمود: تو نیز مقدارى از این آب را بیاشام.
آنگاه پیامبر خدا ما بقى آن آب را گرفت و بصورت و گلوى فاطمه پاشید.
رسول خدا پس از این جریان سبدى را باز کرد و مقدارى نان قندى و موز و کشمش در میان آن بود، فرمود: اینها هدیه جبرئیل است، سپس یک گلابى را که فرمود: هدیه بهشتى است دو قسمت نمود، یک قسمت آن را بعلى و قسمت دیگرش را بفاطمه زهرا عطاء کرد.
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 133
22- ابن شهرآشوب در کتاب: مناقب از گروهى از اهل تسنن و حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت میکند که راجع به معناى آیه- 56- سوره فرقان که میفرماید:
خدا آن خدائى است که بشرى را از آب آفرید و آن را نسب و نسل و داماد قرار داد- فرمود: منظور از این افراد: حضرت محمّد و على و حسن و حسین علیهم السّلام و حضرت قائم در آخر الزمان است، زیرا در میان صحابه نسبت و سبب و قرابت جمع نشد مگر براى آن حضرت، بدین جهت است که میراث بوسیله نسب و سبب بافراد میرسد.
بنا بروایتى منظور از کلمه: بشر که در آیه شریفه است حضرت رسول و مقصود از نسب حضرت فاطمه و منظور از کلمه: صهر حضرت على میباشد. و ... روایت شده که جبرئیل این خطبه را از قول حضرت پروردگار براى فاطمه اطهر خواند:
الحمد للَّه ردائى، و العظمة کبریائى، و الخلق کلهم عبیدى و امائى زوجت فاطمة امتى من على صفوتى، اشهدوا ملائکتى. 23- صدوق در کتاب: معانى الاخبار از حضرت موسى بن جعفر علیه السّلام روایت میکند که فرمود:
یکوقت رسول خدا نشسته بود، ملکى بحضور آن حضرت مشرف شد که داراى بیست و چهار صورت بود «1»
 رسول اکرم باو فرمود: اى حبیب من جبرئیل! من تا بحال تو را باین صورت‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 134
ندیده بودم؟ گفت: من جبرئیل نیستم، بلکه نام من: محمود است. خدا مرا فرستاده که نور را براى نور ازدواج نمایم.
پیغمبر خدا فرمود: که را براى که تزویج کنى؟
گفت: فاطمه را براى على، موقعى که آن ملک مراجعت نمود دیدند در میان دو کتف او نوشته بود: محمّد رسول اللَّه، على وصیه، پیغمبر خدا به وى فرمود:
چند وقت است که این عبارت در میان دو کتف تو نوشته شده است؟
گفت: بیست و دو هزار سال قبل از اینکه حضرت آدم آفریده شود و ... 24- ابن شهر آشوب در کتاب: مناقب از حضرت امام حسین علیه السّلام روایت میکند که فرمود:
پیامبر معظم اسلام صلى اللَّه علیه و آله فاطمه اطهر را براى امیر المؤمنین تزویج نمود و مهریه آن بانو مبلغ چهار صد مثقال نقره بوده است.
بنا بروایتى مبلغ پانصد درهم بوده، این قول اخیر صحیح‏تر است. برسول خدا گفته شد: ما اندازه مهریه فاطمه را در زمین میدانیم، اکنون میخواهیم بدانیم مهریه وى در آسمان چقدر است؟
فرمود: موضوعى را پرسش کنید که ثمرى داشته باشد، مطلبى را که فائده‏اى ندارد رها نمائید؛ گفته شد: یا رسول اللَّه! این از آن مطالبى است که براى ما مفید است، فرمود: مهریه فاطمه در آسمان یک پنجم زمین تعیین شده، پس کسى که با بغض فاطمه و فرزندانش روى آن راه برود تا قیام قیامت حرام است. از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت شده که فرمود: صداقیه فاطمه اطهر یک پنجم دنیا، یک سوم بهشت، چهار نهر که عبارتند از: 1- نهر فرات 2- نیل مصر 3- نهروان 4- نهر بلخ. خدا فرمود: یا محمّد! تو مهریه فاطمه را بحسب ظاهر مبلغ پانصد درهم قرار بده که براى امت تو سنت و دستورى باشد. از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود: خداى علیم یک چهارم‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 135
دنیا را مهریه فاطمه زهراء قرار داد، پس یک چهارم زمین از آن بانو میباشد.
نیز بهشت و جهنم را صداق آن بانوى معظم قرار داد، فاطمه دوستان خود را داخل بهشت و دشمنان خویشتن را داخل جهنم خواهد کرد. وهب قرشى میگوید: حضرت على بن ابى طالب علیه السّلام ریگهاى نرمى کف خانه خود ریخته بود، دو طرف یک چوب را بدیوار فرو برده بود که بجاى چوب لباسى باشد، فرش اطاق آن حضرت یک پوست گوسفند بود، مخده آن بزرگوار از لیف خرما پر شده بود. ابن بابویه در کتاب: مولد فاطمه مینگارد: پیغمبر اعظم اسلام دختران عبد المطلب و زنان مهاجرین و انصار را دستور داد تا با حضرت فاطمه حرکت نمایند اظهار فرح و خوشحالى کنند، رجز بخوانید تکبیر بگویند، حمد خداى را بجاى آورند، ولى سخنى نگویند که خدا ناراضى باشد.
جابر میگوید: پیامبر خدا فاطمه زهراء را بر ناقه شخصى و بروایتى بر استر شخصى خود سوار کرد، سلمان مهار آن را گرفت، در اطراف آن بانو تعداد هفتاد هزار ملک بود.
رسول اعظم اسلام، حمزه، عقیل، جعفر و اهل بیت با شمشیرهاى کشیده از عقب حضرت زهراى اطهر میرفتند.
زنان حضرت رسول جلو آن بانو میرفتند و ام سلمه این ارجوزه را میخواند:
اى کنیزان من! بیارى خدا حرکت کنید، خدا را در هر حال شاکر باشید.
یادآور آن نعمت‏هاى خداى بزرگ شوید که چه آفت و ناراحتى‏ها را بر طرف نموده است. خدا ما را بعد از اینکه کافر بودیم هدایت نمود، پروردگار آسمانها بما نیرو بخشید، با بهترین زنان جهان حرکت کنید، عمه و خاله‏هایش بفدایش باد، اى دختر آن کسى که خداى بزرگ او را بوسیله وحى و پیامبرى برترى و فضیلت داد.
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 136
شعر عایشه‏
: اى زنان! معجز بپوشید، و یادآور این چیزهاى نیکو شوید که در این محضرها است، یاد آور پروردگار خلق شوید، زیرا ما را با هر بنده شاکرى بدین خود اختصاص داده است، حمد مخصوص خدائى است که ما را برترى داد، شکر مخصوص آن خدائى است که مقتدر است، با فاطمه حرکت کنید که خدا ذکر او را عطا کرده و وى را بشوهرى که پاک و پاکیزه میباشد اختصاص داده است.
شعر حفصه دختر عمر
: فاطمه بهترین زنان بشر است، فاطمه داراى صورتى چون قمر میباشد، خدا تو را بوسیله آن کسى که بواسطه آیه‏هاى سوره: زمر اختصاص داده شده برترى عطا نموده، خدا تو را براى جوانى با فضیلت تزویج نمود، یعنى على بن ابى طالب که بهترین افرادى است که حضور دارند.
اى کنیزان من! فاطمه را ببرید، زیرا که وى بزرگوار و دختر شخصى عظیم الشأن است. و ...
موقعى که داخل خانه شدند رسول اکرم شخصى را بدنبال حضرت امیر فرستاد تا او را بمسجد آورد، آنگاه فاطمه را هم خواست، سپس دستهاى فاطمه را گرفت و در میان دست على نهاد و فرمود:
خدا این عروسى را براى دختر پیغمبر مبارک نماید. سپس پیامبر خدا از در خارج شد و فرمود: خدا شما و نسل شما را پاک و پاکیزه نمود، من با کسى که با شما صلح باشد صلح میباشم، من با کسى که با شما بجنگد مى‏جنگم، من شما را بخدا میسپارم.
اسماء بنت عمیس مدت یک هفته بنا بوصیت حضرت خدیجه کبرا نزد حضرت زهراء توقف کرد و پیغمبر خدا براى دنیا و آخرت وى دعا کرد.
بعد از آن رسول خدا صبح آن شب نزد حضرت على و فاطمه آمد و فرمود:
السلام علیکم، آیا اجازه ورود بمن میدهید؟ اسماء در را باز کرد على و فاطمه علیها السّلام در زیر کساء خواب بودند، پیغمبر خدا بایشان فرمود: بخوابید، سپس آن حضرت‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 137
پاى خود را در زیر کساء برد. منظور از آیه- 16- سوره سجده که میفرماید:
پهلوهاى خود را از رختخواب جدا میکنند همین ذکر و اوراد حضرت امیر و فاطمه زهراء است.
پیغمبر معظم اسلام متوجه على علیه السّلام شد و فرمود:
زن خود را چگونه یافتى؟ گفت: براى اطاعت خدا بهترین یار و معین است.
از فاطمه راجع به على پرسش نمود، فاطمه گفت: بهترین شوهر است، رسول خدا دعا کرد و گفت:
بار خدایا! یگانگى ایشان را محفوظ بدار، قلب ایشان را با یک دگر مهربان فرما، ایشان را با فرزندانشان وارثهاى بهشت برین قرار بده، نسل پاک و مبارکى بایشان عطا بفرما، خیر و برکت در فرزندان ایشان قرار بده، ذرّیه ایشان را پیشوایانى قرار بده که مردم را بسوى اطاعت تو راهنمائى کنند، دستور به امورى دهند که مرضى تو باشد.
آنگاه رسول خدا باسماء دستور خروج داد و باو فرمود:
خدا بتو جزاى خیر دهد، پس از این جریان حضرت على بدستور پیامبر خدا با فاطمه اطهر خلوت کرد. صبح آن شبى که فاطمه عروسى کرده بود پیغمبر خدا یک ظرف شیر آورد و بحضرت زهرا فرمود: پدرت بفدایت بیاشام، بحضرت على هم فرمود: بیاشام من بفدایت. و ... 25- در کتاب: مکارم الاخلاق از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام روایت میکند که فرمود:
رسول خدا فاطمه زهراء را در حالى بخانه على علیه السّلام فرستاد که پوشاک آن بانو یک عبا و فرش او یک پوست گوسفند و متکاى وى یک پوست بود که از لیف پر شده بود. 26- در کتاب: کشف الغمه از اسماء بنت عمیس از حضرت فاطمه روایت‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 138
میکنند که فرمود: شبى که بخانه على رفتم دچار جزع و فزع شدم، گفتم:
اى بانوى زنان! ترسیدى!؟ فرمود: آرى، زیرا شنیدم که زمین با حضرت گفتگو میکرد و آن حضرت هم با زمین مشغول گفتگو بود، وقتى من این جریان را براى پدرم پیغمبر شرح دادم، آن بزرگوار سجده طولانى بجاى آورد، آنگاه سر مبارک خود را بلند کرد و بمن فرمود:
اى فاطمه! مژده باد تو را بپاکیزگى نسل، زیرا خداى توانا شوهر تو را بر سائر مردم فضیلت و برترى داده است و بزمین دستور فرموده که اخبار خود و آنچه را که در شرق و غرب آن رخ دهد براى حضرت على علیه السّلام شرح دهد. 27- در کتاب: کامل الزیاره و کتاب: اقبال نیز بچند طریق این موضوع را نقل نموده‏اند. 28- در کتاب: کشف الغمه از حضرت على بن ابى طالب علیه السّلام روایت میکند که فرمود:
من بحضور رسول خدا رفتم و فاطمه اطهر را خواستگارى نمودم، یکى از کنیزانم بمن گفت: آیا میدانى که فاطمه اطهر را از رسول اکرم خواستگارى نموده‏اند؟ گفتم: نه، گفت: آرى، او خواهان دارد، چه مانعى دارد که نزد پیغمبر خدا مشرف شوى تا زهراء را براى تو تزویج نماید؟ من گفتم: آخر من چیزى ندارم که ازدواج نمایم!؟ گفت: اگر تو نزد پیغمبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله مشرف شوى حتما فاطمه را بتو خواهد داد، وى همچنان مرا وادار مینمود تا اینکه بالاخره من بحضور حضرت رسول مشرف شدم، آن برگزیده خدا خیلى با عظمت و با ابهت بود، وقتى در حضور آن بزرگوار نشستم سکوت اختیار نمودم. بخدا قسم که قدرت سخن گفتن نداشتم.
رسول اعظم صلى اللَّه علیه و آله و سلم بمن فرمود: براى چه نزد من آمدى، آیا حاجتى دارى؟
من سکوت کردم، فرمود: شاید براى خواستگارى فاطمه آمده باشى؟ گفتم: آرى فرمود! آیا چیزى دارى که با او ازدواج نمائى؟ گفتم: نه بخدا قسم، فرمود:
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 139
آن زره‏اى که سلاح تو بود چه شد؟ گفتم: حاضر است، بحق آن خدائى که جان على در دست قدرت او میباشد آن زره قیمتش چهار صد درهم بود شکسته شده.
فرمود: مانعى ندارد، من فاطمه را با همان زره براى تو تزویج مینمایم، آن را براى زهراء بفرست و با وى ازدواج کن. 29- نیز در همان کتاب از انس بن مالک روایت است که گفت: من در حضور حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و آله بودم که وحى بر آن بزرگوار نازل شد، وقتى حال طبیعى خود را یافت بمن فرمود:
آیا میدانى جبرئیل از طرف خداى عرش چه دستورى براى من آورد؟
گفتم: خدا و رسول بهتر میدانند.
فرمود: خدا مرا مأمور نموده زهراء را براى على ازدواج نمایم.
سپس بمن فرمود: برو ابو بکر، عمر، عثمان، على، طلحه و زبیر و مطابق تعداد ایشان را از انصار نزد من بیاور! وقتى من ایشان را دعوت نمودم و در مجلس آن حضرت حاضر شدند. پیغمبر معظم اسلام خطبه مفصلى خواند بدین شرح:
الحمد للَّه المحمود بنعمته، المعبود بقدرته، المطاع فی سلطانه المرهوب من عذابه، المرغوب الیه فیما عنده، النافذ امره فی ارضه و سمائه، الذى خلق الخلق بقدرته، و میزهم باحکامه، و اعزهم بدینه و اکرمهم بنبیه. الى آخره.
سپس باهل مجلس فرمود: من شما را شاهد میگیرم بر اینکه فاطمه زهراء را با مهریه: چهار صد مثقال نقره براى على بن ابى طالب اگر راضى باشد ازدواج نمودم، زیرا آن موقع پیغمبر خدا حضرت على را بدنبال کارى فرستاده بود.
بعد از این جریان رسول خدا دستور داد تا یک طبق بسر یعنى خرماى کال در جلو ما نهادند و بما فرمود: از اینها بر گیرید.
در همین موقع بود که حضرت على وارد شد، رسول خدا بصورت على علیه السّلام لبخندى زد و به وى فرمود:
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 140
خدا مرا مأمور کرده که فاطمه را براى تو تزویج نمایم، من او را با صداق چهار صد مثقال نقره براى تو عقد کردم، آیا راضى هستى؟ گفت: آرى یا رسول اللَّه سپس على برخاست و سجده شکر بجاى آورد و پیغمبر خدا باو فرمود:
خدا خیر فراوانى بشما عطا کرده و بشما برکت داده است.
انس میگوید: بخدا قسم که از فاطمه خیر فراوان و نیکوئى بظهور رسید. و ... 30- نیز در کتاب سابق الذکر از پیغمبر معظم اسلام صلى اللَّه علیه و آله روایت میکند که بفاطمه فرمود: شوهر تو در دنیا بزرگ و در آخرت از نیکوکاران است.
وقتى خدا تصمیم گرفت که من تو را براى على تزویج کنم بجبرئیل دستور داد تا در آسمان چهارم در میان صفوف ملائکه بایستد و براى آنان خطبه بخواند و تو را براى على عقد نماید.
آنگاه بدرختان بهشت فرمود: تا زیور و حله‏هاى خود را بر سر ملائکه نثار نمایند، هر کسى بیشتر از آنها برگرفته باشد تا روز قامت به آن فخریه و مباهات مینماید، نیز از ابن عباس نقل میکند که گفت: در باره خواستگارى حضرت فاطمه برسول خدا پیشنهاد میشد، احدى راجع بازدواج زهراى اطهر با رسول خدا مذاکره نمیکرد مگر اینکه از او اعراض میکرد تا اینکه مردم از فاطمه زهرا مأیوس شدند.
یکوقت سعد بن معاذ با حضرت على ملاقات نمود و به وى گفت: بخدا قسم من جز این نمى‏بینم که پیغمبر خدا فاطمه را براى تو نگاه داشته باشد.
على علیه السّلام فرمود: چگونه یک چنین پیش بینى را میکنى؟ بخدا قسم من بیشتر از یک مرد نیستم، من ثروت دنیوى ندارم که کسى به آن طمع کند، رسول خدا میداند که من طلا و نقره‏اى ندارم.
سعد گفت: من از تو تقاضا مینمایم این خواسته مرا انجام دهى، زیرا من خوشحال میشوم.
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 141
على فرمود: من بپیامبر خدا چه بگویم؟ گفت: برسول اکرم بگو: من آمده‏ام فاطمه را از خدا و رسول او خواستگارى نمایم، وقتى حضرت امیر بحضور پیغمبر خدا مشرف شد، رسول خدا به وى فرمود: یا على گویا: حاجتى داشته باشى؟
گفت: آرى، من آمده‏ام که فاطمه را از خدا و رسول خواستگارى کنم.
پیامبر خدا فرمود: مرحبا خوش آمدى.
حضرت على نزد سعد بازگشت و فرمود: رسول خدا فرموده: فاطمه را بعقد تو خواهم درآورد.
سعد گفت: بحق آن خدائى که او را به پیغمبرى مبعوث نموده آن حضرت خلف وعده نمیکند و دروغ نزد او نیست، من از تو خواهش میکنم که فردا بحضور آن حضرت مشرف شوى و بگوئى: یا نبى اللَّه! این موضوع را براى من معلوم کن.
على علیه السّلام فرمود: این مرتبه از مرتبه اول براى من مشکلتر است، آیا نه چنین است که من حاجت خود را به آن بزرگوار گفته‏ام.
سعد گفت: اینکه میگویم قبول کن، حضرت على براى دومین بار نزد پیامبر خدا آمد و گفت: یا رسول اللَّه! وقت ازدواج مرا تعیین کن، فرمود:
امشب است.
پس از این جریان پیغمبر خدا بلال را خواست و باو فرمود: من دخترم فاطمه را براى پسر عمویم تزویج نمودم. من دوست دارم که امتم در موقع عروسى غذا بدهند، برو یک گوسفند و چهار چارک غذا و یک کاسه یا سینى بزرگ نزد من بیاور تا شاید مهاجرین و انصار را دعوت کنم و غذا بدهم، هر گاه اینها را آماده نمودى مرا آگاه کن.
بلال رفت و پس از اینکه مأموریت خود را انجام داد کاسه را در مقابل رسول خدا نهاد.
پیامبر اعظم پس از اینکه دست مبارک خود را روى غذاى آن کاسه نهاد ببلال فرمود: مردم را دسته دسته دعوت کن، مشروط بر اینکه دو مرتبه نیایند.
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 142
مردم همچنان دسته دسته مى‏آمدند و غذا میخوردند تا اینکه عموم آنان از غذا خوردن فراغت حاصل نمودند.
سپس پیغمبر اکرم متوجه ما بقى غذا شد و آب دهان مبارک خود را بآن زد و ببلال فرمود: این غذا را براى زنان من ببر و بگو: خودشان بخورند و به اطرافیان خود هم بدهند.
رسول اعظم صلى اللَّه علیه و آله و سلم پس از این جریان برخاست و نزد زنان آمد و فرمود:
من دخترم را براى پسر عمویم تزویج نمودم، در صورتى که شما مقام و منزلت فاطمه را نزد من میدانید، شما هم بفکر دختران خود باشید.
زنان بر خواستند و حضرت فاطمه را با آن عطرهائى که داشتند معطر و خوشبو نمودند و زر و زیور بوى دادند، فرش و متکاى لیف و کساء خیبرى در میان خانه‏اش انداختند و خضاب برایش آوردند و ام ایمن را دربان قرار دادند.
سپس پیغمبر اکرم داخل شد، وقتى زنان آن حضرت را دیدند از جاى برجستند ولى بین رسول خدا و زنان یک پرده آویخته بودند.
اسماء بنت عمیس بجاى خود ماند، پیغمبر خدا باو فرمود: بجاى خود باش! تو کیستى؟ گفت: من کسى هستم که دختر تو را مواظبت مینمایم، زیرا هر دخترى باید در شب عروسى زنى را داشته باشد که مواظب او باشد، تا اگر احتیاجى رخ دهد یا منظورى داشته باشد وى انجام دهد.
پیامبر خدا فرمود: من از خدا میخواهم که تو را از چهار طرف از شر شیطان رجیم حفظ فرماید.
بعد از آن پیامبر خدا فاطمه را احضار نمود، وقتى فاطمه آمد و على را دید که پهلوى رسول خدا نشسته است خجل و گریان شد، رسول خدا از گریه وى ناراحت شد، زیرا على مال و ثروتى نداشت.
پیغمبر خدا بفاطمه اطهر فرمود: چرا گریه میکنى؟ بخدا قسم که من در باره تو و خودم کوتاهى ننمودم، من بهترین اهل خود را براى تو انتخاب نمودم، قسم‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 143
به حق آن خدائى که جان من در دست قدرت او است من تو را براى شخصى تزویج نمودم که در دنیا بزرگ و در آخرت از نیکوکاران بشمار میرود. پس از این جریان بود که فاطمه تن بقضا در داد.
سپس حضرت رسول باسماء فرمود: طشت بیاور، اسماء طشت را پر از آب نمود و آورد، رسول خدا پس از اینکه آب دهان مبارک خود را در آن ریخت پاها و صورت حضرت على را با آن شستشو داد.
آنگاه فاطمه اطهر را صدا زد و یک مشت از آن آب را بر سر آن بانو ریخت و یک مشت هم در جلو او پاشید و سپس از آب آن بپوست بدن على و زهرا پاشید.
رسول خدا پس از این جریان نزدیک فاطمه آمد و فرمود:
پروردگارا! این فاطمه از من و من از او میباشم، بار خدایا! همچنان که پلیدیها را از من دور نمودى و مرا پاک و پاکیزه کردى فاطمه را هم پاکیزه بگردان.
پیامبر خدا پس از این عمل طشت دیگرى خواست و حضرت على بن ابى طالب را احضار نمود و همان عملى را که با فاطمه انجام داده بود با على نیز انجام داد.
آنگاه همان دعائى را در حق على کرد که در حق فاطمه کرده بود. سپس بعلى و فاطمه علیهما السّلام فرمود: برخیزید بسوى خانه خود روید، خدا شما را نسبت به یک دیگر مهربان کند! و به نسل شما برکت دهد! و عاقبت شما را بخیر نماید! رسول خدا بعد از این دعاها برخاست و در خانه خود را بست.
ابن عباس میگوید: اسماء بنت عمیس برایم گفت: پیامبر خدا همچنان در حق على و زهراء دعا میکرد و کسى را در دعاى آنان شریک نمیکرد تا اینکه داخل حجره خویش گردید. و ... 31- در کتاب سابق الذکر از بلال (بکسر باء) ابن حمامه روایت میکند که گفت: یک روز پیغمبر خدا در حالى نزد ما آمد که صورت مبارکش نظیر قرص ماه بود، عبد الرحمن بن عوف برخاست و گفت: یا رسول اللَّه! این چه نوریست!؟
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 144
فرمود: براى مژده‏اى است که از طرف پروردگارم در باره: برادرم و پسر عمویم و دخترم بمن داده شده، آن مژده این است که خدا فاطمه را براى امیر المؤمنین تزویج نموده است، خدا به خازن بهشت دستور داده: درخت طوبى را حرکت دهد تا رقعه‏هائى بعدد دوستان اهل بیت من حمل نماید و در زیر آن درخت ملائکه‏اى از نور آفرید و بهر یک از آنان یک رقعه عطا کرد، موقعى که قیامت بپا شود ملائکه محبین اهل بیت را در میان خلائق ندا میکنند، احدى از دوستداران اهل بیت من باقى نمیماند مگر اینکه بوسیله پسر عمویم: على و دخترم فاطمه مردان و زنان امتم از جهنم نجات خواهند یافت. و ... 32- نیز در کتاب کشف الغمه از سلمان فارسى روایت میکند که گفت:
هنگامى که فاطمه دختر پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله به سن بلوغ رسید بزرگان قریش که در اسلام سبقت گرفته و اهل فضل و کمال و جاه و جلال و داراى اموال بودند خواستگار فاطمه أطهر شدند، هر گاه یکى از آنان راجع باین موضوع با پیامبر خدا مذاکره میکرد آن حضرت بنحوى از او اعراض مینمود که بعضى گمان میکردند: رسول خدا باو خشمناک شده است! یا اینکه در این باره از آسمان وحى بر آن بزرگوار نازل گردیده! ابو بکر فاطمه اطهر را از رسول اکرم اسلام خواستگارى نمود، ولى پیامبر اسلام (ص) فرمود: اختیار فاطمه با خداى سبحان است.
بعد از ابو بکر عمر بن خطاب خواهان فاطمه زهراء علیها السلام شد، ولى رسول اعظم همان جوابى را به وى داد که به ابو بکر فرموده بود.
در یکى از روزها ابو بکر و عمر و سعد بن معاذ در مسجد رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نشسته بودند، ایشان راجع به فاطمه اطهر مذاکراتى بعمل آوردند، ابو بکر گفت: اشراف قریش در حضور پیامبر خدا خواستگار فاطمه زهراء شدند، آن بزرگوار فرمود: اختیار فاطمه با خدا میباشد. هر گاه که بخواهد وسیله ازدواج‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 145
ویرا مهیا مینماید. على بن ابى طالب فاطمه زهراء را از رسول خدا خواستگارى ننموده و با وى مذاکره نکرده، من علت عدم خواستگارى على را جز تهیدستى چیز دیگرى نمیبینم من این طور دریافته‏ام که خدا و رسول فاطمه اطهر را براى على نگاه داشته‏اند.
سپس ابو بکر متوجه عمر بن خطاب و سعد بن معاذ شد و گفت: آیا صلاح میدانید نزد على بن ابى طالب برویم و راجع باین موضوع با وى مذاکره نمائیم؟
چنانچه معلوم شود تهیدستى مانع على است ما به وى کمک کنیم، سعد بن معاذ گفت: اى ابو بکر خدا تو را موفق نماید، برخیزید تا بامید خدا برویم.
سلمان فارسى میگوید: آنان از مسجد خارج و براى یافتن على متوجه منزل آن حضرت شدند ولى او را نیافتند.
على با آن شترى که داشت آب براى درخت خرماى یکى از انصار میکشید و اجرت میگرفت.
هنگامى که ایشان بسوى على رفتند و چشم آن حضرت به آنان افتاد فرمود:
چه خبر دارید و براى چه منظورى نزد من آمده‏اید؟ ابو بکر گفت:
یا على! هیچ خصلت نیکوئى نیست مگر اینکه تو در آن سبقت گرفته‏اى، تو نزد پیغمبر اسلام از نظر قرابت و رفاقت و سبقت مقامى دارى که میدانى. گروهى از اشراف قریش براى خواستگارى فاطمه زهرا نزد پیغمبر معظم اسلام رفتند و آن بزرگوار آنان را رد کرد و در جوابشان فرمود:
اختیار فاطمه در دست قدرت خدا است، اگر بخواهد او را شوهر دهد میدهد.
یا على! چه مانعى دارد که تو فاطمه اطهر را از پیامبر اسلام خواستگارى نمائى؟
زیرا من امیدوارم که خدا و رسول فاطمه را براى تو نگاه داشته باشند.
راوى میگوید: چشمان مبارک حضرت امیر پر از اشک شدند و فرمود:
اى ابو بکر! تو فکر آرام مرا به هیجان آوردى و مرا براى مطلبى که از آن غافل بودم بیدار کردى. بخدا قسم که من بفاطمه زهراء رغبت دارم و مثل من شخصى راجع‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 146
بزهراء بى‏میل نیست. ولى تنها چیزى که مانع من است تهیدستى میباشد.
ابو بکر گفت: یا على! این سخن را مگوى، زیرا دنیا و آنچه که در آن است بنظر خدا و رسول ناچیز میباشد.
على علیه السّلام پس از این جریان شتر خود را باز نمود و آن را بمنزل برد و بست.
آنگاه نعلین‏هاى خود را پوشید و متوجه پیغمبر معظم اسلام صلى اللَّه علیه و آله شد. رسول خدا آن موقع در خانه زوجه‏اش ام سلمه مخزومى بود. وقتى على دق الباب نمود ام سلمه گفت: کیست که دق الباب میکند؟ پیامبر اکرم قبل از اینکه حضرت على بگوید منم فرمود: برخیز در را باز کن و به وى بگو: وارد شود. وى مردى است که خدا و رسول او را دوست دارند و او هم خدا و رسول را دوست دارد.
ام سلمه گفت: پدر و مادرم بفداى تو یا رسول اللَّه! این کیست که تو هنوز او را ندیده‏اى و این چنین در باره‏اش میفرمائى؟
فرمود: اى ام سلمه! آرام باش! این مردى نیست که سفیه باشد و بزودى عصبانى شود. وى برادر و پسر عمو و محبوبترین مردم است نزد من.
ام سلمه میگوید: من با سرعتى براى باز کردن در رفتم که پایم بدامنم پیچید و نزدیک بود بسر در آیم. موقعى که در را گشودم با على بن ابى طالب مواجه شدم. آن حضرت وارد خانه نشد تا موقعى که یقین پیدا کرد: من بجایگاه خود بازگشتم آنگاه داخل شد و برسول خدا گفت: السلام علیک یا رسول اللَّه و رحمت اللَّه و برکاته پیغمبر خدا در جوابش فرمود: و علیک السلام یا ابا الحسن، بنشین.
على علیه السّلام در حضور پیغمبر معظم اسلام نشست و همچنان بزمین نگاه میکرد گویا: حاجتى داشت، ولى از اظهار آن خجالت میکشید، لذا سر مبارک خود را بزیر افکنده و سخنى نمیگفت. پیامبر اعظم اسلام گویا: از قلب على آگاه بود، لذا به وى فرمود: یا ابا الحسن! من این طور گمان میکنم که حاجتى داشته باشى، چه مانعى دارد، حاجت قلبى خود را بگو، زیرا حاجت تو نزد من روا خواهد شد، على علیه السّلام گفت: پدر و مادرم بفدایت یا رسول اللَّه! تو میدانى که خودت مرا
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 147
از عمویت ابو طالب و فاطمه بنت اسد گرفتى، من کودکى بودم و عقلى نداشتم، تو مرا با خویشتن هم غذا کردى، تو در باره من از لحاظ نیکوئى و شفقت از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد افضل و برترى، خداى رؤف مرا بوسیله تو و در دست تو هدایت نمود، خدا مرا از آن حیرت و سرگردانیهائى که پدران و عموهایم دچار بودند نجات داد، یا رسول اللَّه! تو در دنیا و آخرت براى من ذخیره و پناگاه هستى.
یا رسول اللَّه! من دوست دارم با این همه رعایتى که نسبت بمن فرموده‏اى خانه و زوجه‏اى داشته باشم که با او انس بگیرم. یا رسول اللَّه! من نزد تو آمده‏ام تقاضا دارم که دخترت فاطمه را براى من تزویج نمائى، آیا این تقاضا را میپذیرى؟
ام سلمه میگوید: دیدم صورت مبارک پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله از شدت فرج و خوشحالى میدرخشید.
آنگاه بحضرت على فرمود: یا ابا الحسن! آیا تو چیزى دارى که من فاطمه را بتو بدهم؟
على علیه السّلام گفت: پدر و مادرم بفدایت اوضاع زندگى من از تو مخفى نیست.
من فقط یک شمشیر و یک زره و یک شتر دارم که با آن آب میکشم. من غیر از اینها چیزى ندارم.
رسول خدا فرمود: یا على! تو از شمشیرت مستغنى نیستى، زیرا میخواهى با آن در راه خدا جهاد کنى و با دشمنان خدا بجنگى، شتر خود را براى اینکه آب از براى درخت خرماها و خانه‏ات بکشى و بار سفر را به پشت آن بگذارى لازم دارى.
آرى من فاطمه را با همان زره‏اى که دارى براى تو تزویج مینمایم.
یا ابا الحسن! مایلى که بتو مژده‏اى دهم؟ گفتم: آرى، پدر و مادرم بفداى تو، تو همیشه در گفتار خود با برکت و هدایت‏کننده بوده‏اى، صلوات خدا بر تو باد.
پیامبر خدا بمن فرمود: یا ابا الحسن! خدا قبل از اینکه من فاطمه را در زمین براى تو تزویج نمایم ویرا در آسمان براى تو تزویج کرده است. قبل از
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 148
اینکه تو نزد من بیائى در باره همین موضوع ملکى نزد من آمد که داراى چندین صورت و چندین پر و بال بود و من در میان ملائکه نظیر او را ندیده بودم، او پس از اینکه بمن گفت: السلام علیک و رحمت اللَّه و برکاته گفت: مژده باد تو را به یگانگى و پاکیزگى نسل. گفتم: این چه بشارتى است؟ گفت: نام من سیطائیل است، من موکل به یکى از قائمه‏هاى عرش میباشم، از خدا خواهش نمودم بمن اجازه دهد که بتو مژده دهم. این جبرئیل است که بدنبال من مى‏آید و میخواهد تو را از کرامت پروردگار آگاه نماید. سخن وى تمام نشده بود که جبرئیل نازل شد و گفت:
السلام علیک و رحمت اللَّه و برکاته یا نبى اللَّه! سپس یک حریر سفیدى از حریر بهشتى که دو سطر از نور بر آن نوشته شده بود در میان دست من نهاد.
گفتم: اى حبیب من! این حریر و این خط چیست؟
گفت: یا محمّد! خداى علیم توجهى بزمین کرد و تو را از میان خلق خود برگزید و به پیامبرى مبعوث نمود.
براى دومین براى توجهى بزمین کرد و یک وزیر و همصحبت و دامادى براى تو انتخاب نمود و دخترت فاطمه را براى او تزویج کرد.
گفتم: اى حبیب من! این مرد کیست؟ گفت: یا محمّد! وى که در دنیا برادر و پسر عموى تو است على بن ابى طالب میباشد. خداى توانا به بهشت دستور داد تا خود را زینت نمود. بدرخت طوبى امر کرد: زر و زیور و حله‏ها را آماده نموده است. حور العین خویشتن را زینت کرده‏اند. بملائکه دستور داده که در آسمان چهارم نزد بیت المعمور اجتماع نمایند. ملائکه ما فوق بیت المعمور بجانب آن نزول و ملائکه پائین بیت المعمور بطرف آن صعود نمودند.
خداى رحمان و رحیم به رضوان امر نموده که منبر کرامت را بر در بیت- المعمور نصب نمایند، این همان منبرى است از نور که حضرت آدم بر فراز آن رفت و نامهاى موجودات را بر ملائکه عرضه نمود.
خدا به یکى از ملائکه حجب خویشتن که او را: راحیل میگویند: وحى‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 149
کرد تا بر فراز آن منبر برود و حمد و ثناى خدا را آن طور که باید و شاید بجاى آورد. در میان ملائکه از لحاظ نیکوئى بیان و شیرین زبانى بهتر از راحیل وجود ندارد.
راحیل بر فراز منبر رفت و آن طور که باید و شاید حمد و ثناى خدا را بجاى آورد و بدین جهت اهل آسمانها غرق سرور شدند.
جبرئیل گفت: خداى سبحان بمن دستور داده که عقد نکاح را جارى کن، زیرا من کنیز خودم فاطمه اطهر دختر حبیب خودم محمّد را براى بنده‏ام على بن ابى طالب تزویج کردم. من عقد نکاح را جارى کردم و جمیع ملائکه را بر آن شاهد گرفتم، شهادت آنان بر این پارچه حریر نوشته شده. خداى من دستور داده که این حریر را بتو عرضه نمایم و آن را بوسیله عطر و مشک مهر نمایم و برضوان تحویل دهم.
خداى جهان پس از اینکه ملائکه را بر این ازدواج شاهد گرفت بدرخت طوبى امر کرد: زر و زیور و حله‏ها را نثار کند. ملائکه و حور العین آنها را برگرفتند و تا قیامت به آنها فخریه مینمایند.
یا محمّد! خداى تعالى بمن فرموده بتو بگویم: فاطمه را براى حضرت على بن ابى طالب تزویج نمائى و ایشان را به دو پسرى بشارت دهى که: در دنیا و آخرت با زکاوت، نجیب، طاهر، طیب، خیرخواه و با فضیلت خواهند بود.
آنگاه پیامبر خدا بحضرت على بن ابى طالب فرمود:
بخدا قسم هنوز آن ملک از نزد من بالا نرفته بود که تو دق الباب نمودى.
من امر پروردگارم را در باره تو اجراء خواهم کرد.
یا ابا الحسن! تو قبل از من برو تا من بمسجد بیایم و فاطمه را در حضور مردم براى تو تزویج کنم و بقدرى از فضائل تو بگویم که چشم تو و دوستانت در دنیا و آخرت روشن شود.
على علیه السّلام میفرماید: من از حضور آن حضرت با سرعتى خارج شدم که از کثرت خوشحالى سر از پاى نمى‏شناختم. عمر و ابو بکر به استقبال من آمدند
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 150
و گفتند: چه خبر!؟ گفتم: حضرت رسول دخترش فاطمه را برایم تزویج نمود و فرمود: خدا در آسمان فاطمه را براى تو تزویج کرده است. این پیغمبر است که مى‏آید تا این موضوع را در حضور مردم بگوید. ایشان خوشحال شدند و با من بسوى مسجد باز گشتند. هنوز ما به وسط مسجد نرسیده بودیم که پیامبر خدا در حالى که از کثرت خوشحالى نور از صورت مبارکش میبارید بما ملحق شد.
آنگاه بلال را خواست، بلال گفت: لبیک یا رسول اللَّه! فرمود: مهاجرین و انصار را نزد من بیاور، موقعى که آنان حضور یافتند آن حضرت پا به پله منبر نهاد و پس از حمد و ثناى خداى جهان فرمود:
اى گروه مردم! جبرئیل نزد من آمد و گفت: خداى سبحان ملائکه را نزد بیت المعمور جمع کرده و آنان را شاهد گرفته که فاطمه زهراء دختر محمّد را براى على بن ابى طالب علیه السّلام تزویج نموده و مرا هم مأمور کرده که این امر را در زمین انجام دهم و شما را بر آن شاهد بگیرم.
سپس آن حضرت نشست و بحضرت على فرمود: برخیز و خطبه را براى خویشتن بخوان. على علیه السّلام برخاست و پس از حمد و ثناى خدا این خطبه را خواند:
الحمد للَّه شکرا لا نعمه و ایادیه، و لا اله الا اللَّه شهادة تبلغه و ترضیه و صلى اللَّه على محمد صلاة تزلفه و تحظیه، و النکاح مما امر اللَّه عز و جل و رضیه، و مجلسنا هذا مما قضاه اللَّه و اذن فیه.
بدانید که پیغمبر معظم اسلام دخترش فاطمه را بعقد من در آورده و زره مرا مهریه وى قرار داده و من به این ازدواج راضى میباشم.
مسلمانان برسول خدا گفتند: یا رسول اللَّه! دخترت فاطمه را براى على تزویج نمودى؟ فرمود: آرى.
گفتند: خدا این ازدواج را مبارک و یگانگى ایشان حفظ نماید «1»

                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 151
پیغمبر اعظم صلى اللَّه علیه و آله و سلم پس از این جریان متوجه زنان خویشتن گردید و به ایشان دستور داد تا مراسم عروسى را شروع نمودند.
حضرت امیر میفرماید: رسول خدا بازگشت و بمن فرمود: الساعه برو و زره خود را بفروش و پول آن را نزد من بیاور تا وسیله عروسى شما را مهیا نمایم. من رفتم و زره خود را بچهار صد درهم هجریه به عثمان بن عفان فروختم. هنگامى که من پول‏ها را گرفتم و زره را تحویل دادم عثمان گفت:
یا ابا الحسن! من از تو نسبت به این زره سزاوارتر نیستم، ولى تو نسبت باین پولها از من سزاوارترى، گفتم: آرى، گفت: پس من این زره را بتو هدیه میکنم من زره را با پولها از او گرفتم و بحضور پیغمبر خدا مشرف شدم و جریان عثمان را برایش شرح دادم.
پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله یک مشت از آن پولها را برگرفت و ابو بکر را احضار کرده آن پولها را به وى داد و فرمود: این پولها را ببر و براى دخترم فاطمه لوازم منزل خریدارى نما. آنگاه سلمان و بلال را با وى فرستاد تا آنچه را که میخرد ایشان بیاورند.
ابو بکر میگوید: آن پولهائى که رسول خدا بمن داد مبلغ (63) درهم بودند من ببازار رفتم و یک نوع فرش کتان مصرى که با پشم پر شده بود، یک سفره چرمى و یک مخده که از لیف خرما پر شده بود، یک عباء خیبرى، یک مشک آب، چند کوزه، ظرف آب سفالى بزرگ، یک آفتابه و یک چادر پشمى خریدم. آنگاه آنها را آوردیم و بحضور پیغمبر اکرم تقدیم کردیم.
وقتى چشم رسول خدا به آنها افتاد پس از اینکه اشگهایش جارى شد سر مبارک خود را بطرف آسمان بلند کرد و فرمود:
بار خدایا! بخاندانى که ظرفهاى ایشان سفالى است خیر و برکت عطا کن! حضرت امیر میفرماید: پیامبر خدا ما بقى پول زره را به ام سلمه عطا کرد و به وى فرمود:
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 152
این پول نزد تو باشد. مدت یکماه بود که من راجع بفاطمه اطهر با پیغمبر اکرم گفتگو نمیکردم، زیرا از آن حضرت خجالت میکشیدم. ولى آن بزرگوار هر گاه من بحضورش مشرف میشدم میفرمود:
یا ابا الحسن! زوجه تو بسیار نیکو است! یا ابا الحسن! مژده باد تو را، زیرا من بزرگترین زنان عالم را براى تو تزویج نموده‏ام.
مدت یکماه که از این جریان گذشت برادرم عقیل نزد من آمد و گفت:
یا على! من براى هیچ نعمتى این قدر خوشحال نشدم که تو با فاطمه دختر حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و آله ازدواج کرده‏اى.
یا على! پس چرا از رسول خدا تقاضا نمیکنى که فاطمه را در اختیار تو بگذارد تا چشمان ما بوسیله اجتماع شما روشن شود؟
على علیه السّلام فرمود: آرى، من خیلى مایلم که این آرزو بر آورده شود، هیچ مانعى در کار نیست، ولى از پیغمبر اعظم اسلام صلى اللَّه علیه و آله خجالت میکشم.
عقیل گفت: تو را بخدا قسم، برخیز و با من بحضور رسول خدا بیا! وقتى برخاستیم که بحضور آن حضرت مشرف شویم در بین راه با ام ایمن کنیز پیامبر اکرم مواجه شدیم، موقعى که ویرا از تصمیم خود آگاه نمودیم گفت: شما این عمل را انجام ندهید، بگذارید ما زنان این مطلب را با آن حضرت در میان بگذاریم زیرا سخن زنان در این باره بهتر در دل مردان جاى خواهد گرفت.
پس از این جریان من نزد ام سلمه رفتم و او را از این موضوع آگاه نمودم، وى هم زنان پیغمبر اکرم را آگاه و جمع نمود، آنان بحضور پیامبر که در خانه عایشه بود مشرف شدند و پس از اینکه در اطراف آن حضرت حلقه زدند گفتند:
یا رسول اللَّه! پدر و مادرمان بفداى تو! ما براى یک موضوعى نزد تو آمده‏ایم که اگر خدیجه کبرا زنده بود چشمانش بوسیله آن روشن میشد.
ام سلمه میگوید: وقتى ما نام خدیجه کبرا را بردیم آن حضرت گریان شد و فرمود: مثل خدیجه پیدا نخواهد شد. خدیجه در آن موقعى که مردم مرا تکذیب‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 153
نمودند مرا تصدیق کرد، مرا بوسیله ثروت خود در باره پیشرفت دین خدا یارى نمود.
خدا بمن دستور داد خدیجه را در باره قصر زمردى که در بهشت دارد و هیچ رنج و زحمتى در آن نیست بشارت دهم، ام سلمه میگوید: گفتیم: یا رسول اللَّه! پدر و مادر ما بفداى تو باد! آرى خدیجه همین طور بود که شما میفرمائید، ولى در عین حال او بسوى رحمت پروردگار خویشتن رفت. خدا این نعمت را براى آن مبارک نماید و ما را هم با او در درجات بهشتى و رضوان و رحمت خود جاى دهد.
یا رسول اللَّه! این على علیه السّلام در دنیا برادر و پسر عموى تو میباشد. او دوست دارد که تو فاطمه را در اختیارش بگذارى تا با یک دیگر مأنوس شوند.
رسول اعظم اسلام صلى اللَّه علیه و آله و سلم به ام سلمه فرمود: پس چرا على این موضوع را با من در میان نمیگذارد؟ گفت: از شما خجالت میکشد.
ام ایمن میگوید: پیغمبر خدا بمن فرمود: برو على را نزد من بیاور. وقتى من بسراغ على رفتم دیدم آن حضرت در انتظار من میباشد تا جواب رسول خدا را برایش بگویم. وقتى مرا دید فرمود: چه خبر؟ گفتم: پیامبر خدا تو را میخواهد.
حضرت امیر میفرماید: هنگامى که من در محضر آن برگزیده خدا مشرف شدم زنان آن حضرت برخاستند و به حجره‏هاى خود رفتند. من در حالى بحضور رسول خدا نشستم که بزمین نگاه میکردم، زیرا از آن بزرگوار خجالت میکشیدم.
پیغمبر خدا بمن فرمود: آیا دوست دارى که زوجه‏ات را در اختیارت بگذارم؟
من همان طور که بزمین مینگریستم گفتم: آرى، پدر و مادرم بفدایت باد.
فرمود: بسیار خوب، امشب یا فردا شب این خواسته تو بر آورده خواهد شد و من با یک دنیا خوشوقتى برخاستم.
سپس آن حضرت بزنان خود دستور داد: فاطمه را زینت و معطر نمائید، یک‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 154
اطاق از برایش فرش کنید تا شوهرش نزد او بیاید. پس از این جریان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم مبلغ ده درهم از آن پولهائى را که به ام سلمه داده بود پس گرفت و بمن داد و فرمود: برو روغن و خرما و کشک خریدارى کن. من آنها را خریدم و بحضور پیغمبر اعظم آوردم. رسول خدا آستین‏هاى خود را بالا زد و یک سفره پوستى خواست. آنگاه خرما و کشک را با یک دیگر مخلوط نمود و غذائى درست کرد که آن را بعربى: حیس میگویند.
سپس بمن فرمود: یا على! هر کسى را دوست دارى دعوت کن. من متوجه مسجد شدم، اصحاب پیامبر اکثرا در مسجد بودند. من به آنان گفتم: دعوت پیغمبر خدا را اجابت نمائید، ایشان عموما بر خواستند و متوجه آن حضرت شدند.
من به پیامبر خدا گفتم: مهمانها زیادند.
رسول خدا پارچه‏اى روى سفره انداخت و بمن فرمود: مهمانها را ده نفر ده نفر نزد من بفرست. من اطاعت نمودم، آنان همچنان غذا میخوردند و خارج میشدند، ولى غذا کم نمیشد تا اینکه تعداد هفتصد نفر مرد و زن از آن غذا به برکت پیغمبر خدا خوردند.
ام سلمه میگوید: پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم فاطمه و حضرت على علیهما السّلام را خواست على را سمت راست و فاطمه اطهر را طرف چپ خود جاى داد و به سینه مبارک خویشتن چسبانید و میان چشم ایشان را بوسید، آنگاه پس از اینکه فاطمه را به حضرت على سپرد فرمود:
یا على! زوجه تو خوب زوجه‏اى است. سپس متوجه فاطمه شد و فرمود:
شوهر تو خوب شوهرى میباشد.
آنگاه آن حضرت برخاست و میان ایشان راه رفت و آنان را داخل آن حجره‏اى کرد که براى ایشان مهیا شده بود.
سپس از حجره خارج شد و دو بازوى در را گرفت و گفت: خدا خود شما و نسل شما را پاک و پاکیزه نماید. من با کسى که با شما آشتى باشد آشتى هستم‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 155
محاربه میکنم با کسى که با شما حرب نماید. من شما را بخدا میسپارم.
حضرت امیر میفرماید: پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله مدت سه روز نزد ما نیامد. وقتى صبح روز چهارم فرا رسید آن حضرت آمد که نزد ما بیاید با اسماء بنت عمیس مصادف شد. به وى فرمود: براى چه اینجا ایستاده‏اى، در صورتى که مردى در میان این حجره است؟
گفت: پدر و مادرم بفدایت هر گاه دخترى بخانه شوهر برود احتیاج به زنى دارد که خواسته‏هاى او را انجام دهد. من اینجا ایستاده‏ام که اگر فاطمه فرمانى داشته باشد ببرم.
رسول اکرم به وى فرمود: خدا حوائج دنیوى و اخروى تو را روا نماید.
حضرت على علیه السّلام میفرماید: اول صبح بود که من و فاطمه اطهر زیر عبا خوابیده بودیم. موقعى که گفتگوى رسول خدا و اسماء را شنیدیم تصمیم گرفتیم که برخیزیم ولى آن حضرت بما فرمود: بحق آن حقى که من بگردن شما دارم از یک دیگر جدا نشوید تا من نزد شما بیایم. ما بجاى خود بازگشتیم و آن حضرت آمد و بالاى سر ما نشست و پاهاى مبارک خود را زیر عباى ما داخل نمود. من پاى راست آن بزرگوار را بسینه خویش چسباندم و فاطمه پاى چپ او را بسینه خود چسبانید. ما بدین وسیله پاهاى مبارک آن حضرت را گرم نمودیم.
پس از این جریان پیغمبر خدا فرمود: یا على یک کوزه آب براى من بیاور وقتى آب براى آن حضرت آوردم سه مرتبه از آب دهان مبارک خود به آن آب زد و چندین آیه از قرآن مجید را بر آن خواند.
سپس بحضرت على فرمود: یا على! از این آب بیاشام و مختصرى از آن را باقى بگذار، من این امر را اطاعت نمودم و آن حضرت ما بقى آن آب را بر سر و سینه من پاشید و فرمود:
یا ابا الحسن! خدا پلیدى را از تو دور نمود و تو را پاک کرد، یک نوع پاک نمودن مخصوصى.
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 156
سپس بمن فرمود: نیز آب جدیدى برایم بیاور، من اطاعت نمودم، آن بزرگوار نیز همان عمل را انجام داد و آن آب را بفاطمه زهراء عطاء کرد و به وى فرمود: بیاشام و مختصرى از آن را باقى بگذار. وقتى فاطمه اطاعت کرد رسول اکرم ما بقى آن آب را بر سر و سینه آن بانو پاشید و به او فرمود: خدا پلیدى را از تو دور کرد و تو را پاک و پاکیزه نمود، یک نوع پاک کردن مخصوصى.
آنگاه بمن فرمود: تا از حجره خارج شدم و آن حضرت با فاطمه در میان اطاق ماند و بفاطمه فرمود: شوهرت را چگونه یافتى؟ گفت: پدر جان! على بهترین شوهر است. ولى زنان قریش بمن میگویند: شوهر تو تهیدست است.
پیغمبر خدا به وى فرمود: اى دختر عزیزم! پدر و شوهر تو فقیر نیستند، زیرا خزانه‏هاى طلا و نقره زمین بمن عرضه شد ولى من آنچه را که نزد پروردگارم میباشد انتخاب نمودم.
اى دختر عزیزم! اگر آنچه را که پدرت میداند تو میدانستى دنیا در نظرت ناچیز مى‏آمد، بخدا قسم من در باره نصیحت تو کوتاهى نکرده‏ام، من تو را به على دادم که از لحاظ اسلام بر همه مقدم و از نظر علم و حلم از همه اعظم است.
اى دختر عزیزم! خداى توانا توجهى بزمین کرد و دو نفر مرد را انتخاب نمود، یکى از آنها را پدر تو و دیگرى را شوهر تو قرار داده.
اى دختر من! شوهر تو خوب شوهرى است. مبادا نسبت به وى نافرمانى کنى!.
سپس آن برگزیده خدا مرا صدا زد، گفتم: لبیک یا رسول اللَّه! فرمود:
داخل حجره خویشتن شو و در باره زوجه‏ات مهربانى و مدارا کن، زیرا فاطمه پاره تن من است. آنچه که ویرا ناراحت کند مرا ناراحت مینماید و آنچه که او را مسرور نماید مرا مسرور میکند.
حضرت امیر میفرماید: بخدا قسم من فاطمه را غضبناک و ناراحت ننمودم تا از دنیا رحلت نمود. فاطمه هم مرا خشمناک نکرد و از من نافرمانى ننمود. هر گاه‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 157
من محزون و اندوهناک میشدم براى رفع غم و اندوه خود بفاطمه نظر میکردم. على علیه السّلام میفرماید: وقتى پیغمبر اسلام برخاست که برود فاطمه اطهر باو گفت: پدر جان! من طاقت اداره کردن امور خانه را ندارم، یک کنیز براى من بگیر تا در امور خانه معین و یاور من باشد.
رسول اعظم در جوابش فرمود: آیا دوست ندارى که چیزى بهتر از خادم بتو عطا کنم؟ حضرت امیر بفاطمه فرمود: بگو: آرى، فاطمه فرمود: آنچه از خادم بهتر است میخواهم.
رسول خدا فرمود: در هر روزى- 34- مرتبه سبحان اللَّه و- 33- مرتبه الحمد اللَّه و- 33- مرتبه اللَّه اکبر بگو. این صد مرتبه کار زبان است، ولى در میزان عمل داراى هزار ثواب خواهد بود.
اى فاطمه! اگر تو این اذکار را هر روز صبح بگوئى خدا امور دنیوى و اخروى تو را عهده‏دار خواهد شد. 33- در کتاب: کشف الغمه از حضرت على بن ابى طالب روایت میکند که فرمود:
ابو بکر و عمر از پیغمبر اسلام خواهان فاطمه زهراء شدند. ولى رسول اکرم نپذیرفت.
عمر به من گفت: یا على! تو لیاقت فاطمه را دارى. گفتم: من غیر از زره‏ام که آن را گرو میگذارم چیزى ندارم. وقتى پیامبر خدا فاطمه را براى حضرت امیر تزویج نمود و این موضوع بگوش آن بانوى معظمه رسید گریان شد.
پیغمبر اکرم نزد حضرت زهراء آمد و فرمود: براى چه گریه میکنى!؟
بخدا قسم من تو را براى شخصى تزویج نموده‏ام که علم و حلمش از همه بیشتر میباشد و از همه در اسلام سبقت گرفته است. و ... 34- نیز در همان کتاب روایت میکند که گروهى از انصار بحضرت على ابن ابى طالب گفتند: فاطمه را از پیغمبر خدا خواستگارى نما. حضرت امیر بحضور
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 158
آن حضرت آمد و سلام کرد. رسول خدا به وى فرمود: چه حاجتى دارى؟ گفت:
براى خواستگارى فاطمه زهراء آمده‏ام.
پیامبر خدا فرمود: مرحبا! خوش آمدى! و چیز دیگرى نفرمود.
موقعى که حضرت على نزد آن گروه که در انتظارش بودند آمد به وى گفتند:
چه خبر؟ فرمود: نمیدانم، فقط آن حضرت بمن فرمود: مرحبا، خوش آمدى.
گفتند: همین که آن بزرگوار بتو فرموده: مرحبا، خوش آمدى براى تو کافى خواهد بود.
پس از این جریان فرمود: یا على! عروسى ولیمه لازم دارد. سعد گفت:
من یک گوسفند دارم، گروهى از انصار هم مقدارى ذرت دارند. وقتى شب عروسى فرا رسید رسول اکرم بحضرت امیر فرمود: عملى انجام مده تا آن موقعى که مرا ملاقات نمائى.
سپس پیغمبر اکرم آب خواست و پس از اینکه وضو گرفت آن آب را بحضرت امیر پاشید و فرمود:
بار خدایا! این ازدواج را براى على و زهراء و دو فرزندانش مبارک بگردان و ... نیز از اسماء بنت عمیس روایت میکند که گفت: موقعى که وفات حضرت خدیجه کبرا نزدیک شد گریه کرد. من به وى گفتم: چرا گریه میکنى، در صورتى که تو بزرگترین زنان جهانیان و زوجه پیغمبر اسلام میباشى که بزبان مبارکش بشارت بهشت را بتو داده!؟
فرمود: براى مردن نمیگریم. بلکه گریه‏ام از براى این است که دختر در شب عروسى زنى را لازم دارد تا امور محرمانه ویرا انجام دهد. و بخواسته‏هاى او رسیدگى کند. ولى فاطمه زهراء دختر بچه است. میترسم در شب عروسى دخترم فاطمه کسى نباشد که بداد او برسد.
من گفتم: اى بانوى من! من این تعهد را میدهم که اگر تا آن موقع زنده باشم بجاى تو براى فاطمه اطهر انجام وظیفه نمایم.
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 159
هنگامى که شب عروسى فاطمه علیها السّلام فرا رسید و پیامبر خدا آمد و زنان را از اطاق مأمور بخروج نمود من خارج نشدم.
موقعى که پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله خواست از اطاق حضرت زهراء خارج شود سیاهى مرا دید، فرمود: کیستى؟ گفتم: اسماء بنت عمیس. فرمود: مگر من دستور خروج بتو ندادم!؟ گفتم: چرا یا رسول اللَّه، پدر و مادرم بفداى تو، من نخواستم با دستور شما مخالفت نمایم. بلکه آن تعهدى را که بحضرت خدیجه کبرا داده بودم انجام دادم.
آنگاه جریان خود را با حضرت خدیجه برایش شرح دادم، آن حضرت پس از اینکه گریست بمن فرمود: تو را بخدا براى همین منظور ایستاده‏اى؟ گفتم:
آرى بخدا قسم! آنگاه آن حضرت براى من دعا کرد. و ... 35- در کتاب: کشف الغمه از جابر بن سمره (بفتح سین و ضم میم) از پیغمبر معظم اسلام صلى اللَّه علیه و آله روایت میکند که فرمود: ایها الناس این على بن ابى طالب است.
شما گمان میکنید: من دخترم فاطمه را براى او تزویج نموده‏ام، در صورتى که اشراف قریش خواستگار فاطمه بودند و من اجابت ننمودم. من راجع به ازدواج دخترم زهراء منتظر خبر آسمانى بودم تا اینکه جبرئیل در شب- 24- ماه رمضان نزد من آمد و گفت:
یا محمّد! خداى على اعلى بتو سلام میرساند. خداى توانا ملائکه روحانیین و کروبین را در یک مکانى در زیر درخت طوبى که آن را: افیح میگویند جمع کرده و فاطمه زهراء را براى حضرت على بن ابى طالب تزویج نموده است. من خطبه را خواندم و خداى سبحان ولى این امر بود. خداى توانا بدرخت طوبى دستور فرموده: زر و زیور و حله‏ها و درّ و یاقوت‏ها را حمل کند و نثار نماید و حور العین را مأمور نموده که جمع شوند و آن زر و زیورها را برگیرند و تا قیامت به آنها فخریه نمایند. و ... روایت شده که در شب عروسى حضرت فاطمه علیها السّلام پیغمبر اعظم صلى اللَّه علیه و آله یک ظرف شیر آورد و بحضرت زهراء فرمود: پدرت بفدایت، از این شیر بیاشام. آنگاه‏
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 160
بحضرت امیر هم فرمود: پسر عمویت بفدایت، از این شیر بیاشام. نیز روایت شده: در شب عروسى فاطمه اطهر جبرئیل و میکائیل و اسرافیل با هفتاد هزار ملک نازل شدند. فاطمه زهراء در حالى که بر استر پیامبر اکرم سوار بود آمد. سپس جبرئیل مهار آن استر را گرفت. اسرافیل رکاب آن را گرفت و میکائیل بدنبال آن بود. پیغمبر خدا لباسهاى فاطمه را آراسته میکرد.
سپس جبرئیل و اسرافیل و میکائیل و ملائکه تکبیر گفتند. بدین جهت است که تکبیر گفتن در شب عروسى تا قیامت مرسوم و مستحب است. 36- نیز در کتاب: سابق الذکر از حضرت صادق آل محمّد صلى اللَّه علیه و آله روایتى را نقل میکند که مطالب سابق را اعاده مینماید. لذا ما از ترجمه آنها خوددارى مینمائیم. 37- نیز در کتاب: کشف الغمه از پیغمبر معظم اسلام صلى اللَّه علیه و آله نقل میکند که فرمود: اگر على بن ابى طالب نمیبود براى فاطمه زهرا کفو و همانندى پیدا نمیشد. نیز روایت میکند که رسول اکرم بحضرت على بن ابى طالب فرمود: خدا فاطمه را براى تو تزویج نمود و زمین را صداق آن بانو قرار داد. پس راه رفتن کسى که بغض تو را داشته باشد بر روى زمین حرام است. و ... از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت شده که فرمود: حضرت زهراى اطهر از حضرت امیر به پیغمبر خدا شکایت کرد و گفت:
یا رسول اللَّه! على تمام رزق و روزى خود را به بى‏نوایان تقسیم مینماید.
پیامبر خدا فرمود: اى فاطمه! تو میخواهى مرا نسبت به برادرم و پسر عمویم خشمگین نمائى، در صورتى که خشم على خشم من و خشم من خشم خدا است!؟
فاطمه اطهر گفت: از خشم خدا و رسول پناه بخدا میبرم. از اصبغ بن نباته (بضم نون) روایت شده که گفت: از حضرت امیر شنیدم میفرمود: بخدا قسم سخنى میگویم که هر کس غیر از من بگوید کذاب است: من وارث پیغمبر رحمت میباشم. زوجه‏ام بهترین زنان امت است، من بهترین وصیین هستم.
                        زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 161
مترجم گوید: تعداد روایات این بخش طبق چاپ اسلامیه- 49- روایت است ولى چون روایاتى خیلى کوتاه و تکرارى هستند و جز خستگى مغز ثمرى ندارد لذا ما فقط بترجمه روایات- 44- و- 47- اکتفاء مینمائیم:
44- شیخ کلینى در کتاب: کافى از حضرت صادق آل محمّد صلى اللَّه علیه و آله روایت میکند که فرمود: حضرت فاطمه زهرا به پیغمبر خدا گفت: تو مرا با یک مهریه مختصرى شوهر دادى.
پیغمبر معظم فرمود: من تو را تزویج نکردم، بلکه خداى سبحان متصدى امر ازدواج تو شد و خمس دنیا را مادامى که آسمانها و زمین برقرار باشند مهریه تو قرار داد. 47- نیز در کتاب سابق الذکر از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام از رسول خدا روایت میکند که فرمود: من بشرى هستم مثل شما. از شما زن میگیرم و بشما زن میدهم. ولى موضوع ازدواج فاطمه یک امرى است آسمانى.