X
تبلیغات
رایتل

فضائل بدنی و خارجی حضرت علی(ع) نسبت به خلفای غاصب

فضایل بدنى‏
گونه دوم از فضیلتهاى امیر المؤمنین، برتریهاى بدنى اوست و آنها را در دو مطلب بیان مى‏کنیم:
1. عبادت‏
: تردیدى نیست که او عابدترین مردم بود. مسلمین، نماز شب و دعاهاى وارده‏
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 257
و مناجات در ساعات مبارک و مکانهاى مقدس را از او آموختند. «1» امام در عبادت به پایگاهى رسید که در هنگام نماز تیر را از پایش بیرون کشیدند و در نیافت. زیرا به غیر خدا مطلقا نظر نداشت. «2» امام زین العابدین علیه السّلام در روز و شب هزار رکعت نماز مى‏گزارد و دفتر عبادات على علیه السّلام را مى‏نگریست و آن را چون افسرده‏اى از دست مى‏افکند که «ما کجا و عبادت على علیه السّلام کجا؟!» «3» امام کاظم علیه السّلام مى‏فرماید: «گفتار خداوند بزرگ: آنان را بینى که رکوع مى‏کنند، به سجده مى‏آیند و جویاى فضل و خشنودى خدا هستند. نشانشان اثر سجده‏اى است که بر چهره آنهاست.» «4»؛ در حق امیر المؤمنین نازل شده است. «5» روزى در صفین مى‏جنگید و میان دو سپاه به خورشید نگران بود. ابن عباس عرض کرد: اکنون گاه نماز نیست که ما را مهمى دیگر است. على علیه السّلام فرمود: «چرا با آنها پیکار مى‏کنیم؟ تنها از آن رو که نماز بپا دارند» «6» امیر المؤمنین حق عبادت خدا را بجاى آورد زیرا فرمود: «من تو را از هراس آتش یا دوستدارى بهشت عبادت نمى‏کنم بلکه از آن جهت عبادت مى‏کنم که تو را شایسته پرستش یافتم.» «7»
2. جهاد
: بنیان دین و ستونهاى آن به شمشیر سرور ما امیر المؤمنین استوار گشت‏
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 258
و فرشتگان از نبرد و سختگیرى او بر کافران به شگفت آمدند. «1» در جنگ بدر که آزمون سختى براى مسلمین بود و نخستین جنگ تاریخ اسلام به شمار مى‏آمد، سران قریش به دست او کشته شدند. کسانى چون ولید بن عتبه و عاص بن سعید که هماورد طلبیدند و مسلمانان از آنها پرهیز کردند و شخصى چون نوفل بن خویلد که پیش از هجرت، ابو بکر و طلحه را به طناب مى‏بست و شکنجه مى‏کرد. «2» هنگامى که پیامبر او را در جنگ دید دعا کرد که خدایا شر نوفل را بگردان. پس از کشته شدن نوفل بدست امیر المؤمنین رسول خدا فرمود: سپاس خدایى را که دعاى مرا در باره نوفل مستجاب کرد. «3» حضرت على در آن پیکار پیوسته کافران را یکى پس از دیگرى به قتل رساند به گونه‏اى که نیمى از کشتگان آنها که هفتاد نفر بودند به دست او صورت بست و بقیه سپاه اسلام و سه هزار فرشته نشاندار، نیم دیگر را به قتل آوردند. «4» در جنگ احد، مسلمانان از میدان گریختند و رسول خدا هدف سنگ و شمشیر و نیزه قرار گرفت و بیهوش شد. امیر المؤمنین پیوسته به تنهایى از او دفاع مى‏کرد.
پیامبر دیده گشود و پرسید: مسلمانان چه کردند؟ على گفت، پیمان شکستند و گریختند. پیامبر فرمود: آسیب این قوم را از من بگردان و على صفوف آنها را مى‏شکافت. فریادى در مدینه پیچید که پیامبر خدا کشته شد و مسلمانان قالب تهى کردند. جبرئیل فرود آمد و ندا داد. «شمشیرى چون ذو الفقار نیست و دلیرى چون‏
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 259
على» و به پیامبر عرض کرد: اى پیامبر خدا فرشتگان از ایثار على نسبت به تو به شگفت آمدند. پیامبر فرمود: چرا چنین نباشد که او از من است و من از اویم. پایدارى على برخى از جنگجویان مسلمان را به میدان باز گرداند و عثمان پس از سه روز بازگشت. پیامبر به او گفت: تا کجا گریختى! «1» در جنگ خندق، مشرکان مدینه را محاصره کردند همان گونه که خدا فرموده است: «آنگاه که از سمت بالا و سمت پایین بر شما تاختند.» «2» مشرکان هماورد خواستند و جز على کسى به میدان نرفت و عمرو بن عبد ود بدست او کشته شد. ربیعه السعد مى‏گوید: نزد حذیفه بن الیمان رفتم و گفتم: اى ابا عبد اللَّه ما در باره على و مقامات و فضایل او سخن مى‏گوییم. اهل بصره مى‏گویند: شما در باره على گزاف مى‏گویید. آیا در این باب سخنى مى‏آورى؟ حذیفه پاسخ داد: «سوگند به آنکه جانم در دست اوست، اگر همه اعمال امت محمّد از روز بعثت تا قیامت را در یک کفه ترازو جاى دهند و عمل على را در کفه دیگر، اعمال على بر کردار ایشان سنگینى خواهد کرد» ربیعه گفت: این باور نکردنى است. حذیفه گفت: «اى فرومایه! چگونه باور نکردنى است؟ ابو بکر و عمر و حذیفه و همه یاران پیامبر در هنگامى که عمرو بن عبد ودّ مبارز مى‏خواست کجا بودند؟ همه از نبرد با او سر پیچیدند جز على. او بود که با عمرو جنگید و او را کشت. سوگند به آنکه زندگیم در کف اوست، عمل آن روز على از اعمال همه یاران پیامبر و امت او تا قیامت، فزونتر است.» «3» در نبرد احزاب جمعى از مشرکان به دست على کشته شدند «4» و در جنگ‏
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 260
 «بنى المصطلق» امیر المؤمنین مالک و پسر او را به قتل رساند و جویریه دختر حارث را اسیر کرد که پیامبر با او ازدواج نمود. «1» در پیکار «خیبر»، على پیروز میدان بود. مرحب را کشت و سپاه یهود به مرگ او گریختند و دروازه دژ را بستند. امام دروازه را از جاى کند و آن را بر خندق افکند تا مسلمانان گذشتند و قلعه را گشودند و غنیمتها ستدند. هفتاد مرد از جنباندن و برگرفتن درب ناتوان بودند و او- سلام بر او باد- گفت: «به خدا سوگند دروازه خیبر را نه به نیروى تن که به توان یزدانى برکندم» «2» در جنگ «فتح» امیر المؤمنین حویرث بن نقیذ بن وهب بن عبد بن قصى را که آزار دهنده پیامبر و قاتل گروهى بود، به هلاکت رساند و پیروز گشت. «3» در جنگ «حنین» پیامبر در حمایت سپاه فراوانى قرار داشت و جنگجویان مسلمان ده هزار نفر بودند. ابو بکر با دیدن آنها گفت: در این نبرد ما از گروه اندکى شکست نخواهیم خورد. در آن جنگ همه مسلمانان گریختند و پیامبر با نه تن از بنى هاشم بر جا ماند. خداوند این آیه را نازل کرد: «و بازگشتید و به دشمن پشت کردید. آنگاه خدا آرامش خویش را بر پیامبرش و مؤمنان نازل کرد.» «4» مراد از مؤمنان، على و کسانى است که با او پایدارى کردند. على در برابر پیامبر شمشیر مى‏زد، عباس و فضل از راست و چپ مى‏جنگیدند، ابو سفیان بن حارث زین اسب پیامبر را نگهداشته بود، نوفل و ربیعه فرزندان حارث و عبد اللَّه بن زبیر بن عبد المطلب و عتبه‏
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 261
و معتب فرزندان ابو لهب، پشت سر پیامبر بودند. امیر المؤمنین فرمانده سپاه دشمن و گروه فراوانى از جنگاوران را به قتل رساند، مشرکان گریختند و جمعى به دست مسلمانان اسیر گشتند. «1» امیر المؤمنین در همه جنگها و نبرد با ناکثین و قاسطین و مارقین حضور داشت. «2» ابو بکر انبارى در امالى خود روایت کرده است: «على علیه السّلام با عمر در مسجد نشسته بود و مردم نزد آنها حضور داشتند شخصى برخاست و در ستایش عمر مبالغه کرد. و سخن را به گزاف و بزرگ شمردن عمر رساند. عمر گفت: براى مردى چون این (على علیه السّلام) شایسته است که چنین افتخار کند. به خدا سوگند اگر شمشیر او نبود اسلام بر پا نمى‏گشت و این دلیرى افزون بر صفات دیگر اوست، آگاهترین امت به قضاوت، پیشتازترین آنها به اسلام و شریف‏ترین ایشان است.
آن مرد پرسید: اى. امیر مؤمنان پس چه چیز او را از خلیفه شدن او باز داشت؟
عمر پاسخ داد: جوان بود و دوستدار فرزندان عبد المطلب.» «3» حضرت على علیه السّلام سوره برائت را به مکه برد و پیش از آن ابو بکر به فرمان پیامبر این کار را به عهده گرفته بود که جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت: خدایت سلام مى‏رساند و مى‏فرماید: جز تو یا کسى از تو دیگرى نباید حامل آن سوره باشد. «4» این واقعه به تنهائى در شرف على و بلندى پایگاه او، به چندین مرتبه، بر آن کس که شایستگى ابلاغ سوره را نداشته و در این مهم به او اعتماد نمى‏شده، بسنده است.
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 262
این دلیرى همراه با خوردن طعام ساده و ناگوار بود. او سه روز نان گندم نمى‏خورد، و از نان جوى که پوست آن را نگرفته بودند استفاده مى‏کرد «1» کیسه جو یا گندم خویش را مهر مى‏کرد تا حسنین پوست جو یا گندم را نگیرند.
بسیار روزه مى‏گرفت و نماز مى‏گزارد. «2» این همه با نیروى فراوانى بود که داشت.
بدانسان که دروازه خیبر را برکند و مسلمانان از گرداندن آن عاجز شدند. «3» برتریها و مقامهاى او بیش از آن است که به شمار آید.
گونه سوم از
فضیلتهاى خارجى‏
1. نسب او
: هیچ کس در شرافت نسب به امیر المؤمنین نرسیده است همان گونه که خود فرمود: هیچ کس با ما خاندان پیامبر مقایسه نمى‏شود. «4» جاحظ که از دشمن‏ترین آدمیان نسبت به امیر المؤمنین است مى‏گوید: «على در این سخن خود که هیچ کس با ما خاندان پیامبر مقایسه مى‏شود راست گفته است.
چگونه مى‏توان کسى را با گروهى مقایسه کرد که پیامبر و دو انسان پاک چون على و فاطمه، فرزندانى چون حسن و حسین و شهیدانى چون حمزه و جعفر ذو الجناح و سرور مکیان عبد المطلب و ساقى حاجیان عباس و شکیباى بطحاء ابو طالب از ایشان است و برکت و بزرگى و هدایت در ایشان؟ انصار کسانى هستند که آنان را یارى مى‏دهند و مهاجران آنانى که به سوى ایشان هجرت مى‏کنند و با آنان هستند؛ راستگو کسى که آنها را تصدیق کند و تمیز دهنده آنکه حق و باطل را در میانشان تمیز
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 263
دهد. حوارى حوارى ایشان است و ذو الشهادتین از آن رو چنین لقب یافته که به حقّانیت آنها شهادت داده است. هر چیزى در آنها، براى آنها و از آنهاست. پیامبر خدا خاندان خود را چنین معرفى کرد: همانا من دو جانشین در میان شما بر جا مى‏نهم: کتاب خداوند که طنابى است از آسمان بر زمین کشیده و خاندان و اهل بیتم.
لطیف خیبر مرا آگاه ساخت که این دو از یک دیگر جدا نخواهند شد تا با من در کنار حوض دیدار کنند.» اگر خاندان پیامبر چون دیگران بودند هنگامى که عمر براى پیوند ازدواج با خاندان على علیه السّلام تقاضا داده بود، نمى‏گفت: از پیامبر شنیدم که مى‏فرمود: هر سبب و نسبى جز سبب و نسب من در قیامت گسسته خواهد شد. اما در باب على علیه السّلام اگر مى‏خواستیم روزگار فرخنده، مقامات بلند و فضیلتهاى والاى او را باز گوییم باید دهانى به پهناى فلک مى‏داشتیم. نژاده و بزرگزاده، مهتر از سپهر گردان؛ به کردار تناور، به گفتار شگفت‏آور، به دانش بى‏پایان. دریادل و گشاده زبان، خلقى نیکو چون تبار و هر خوبى‏اش بر دیگرى گواه «1».
2. همسر و فرزندان امیر مؤمنان‏
: فاطمه، سرور زنان جهان، همسر على بود. ابن عباس مى‏گوید: «شبى که فاطمه را به خانه على مى‏بردند، پیامبر در برابر فاطمه، جبرئیل و میکائیل از راست و چپ و هفتاد هزار فرشته از پشت سر فاطمه حرکت مى‏کردند و خداوند را تا سپیده دم تسبیح و تقدیس مى‏نمودند» «2» اى خردمند! بنگر که جمهور چگونه این روایات را بیان داشتند و در عین حال بر
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 264
حضرت فاطمه علیها السّلام ستم کردند، حقش را غصب نمودند، «1» پهلویش را شکستند
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 265
و کودکش را سقط کردند. «1» پس باید از پیروى این قوم پرهیز کرد که هر اعتقادى از ایشان آموخته شود، قطعا باطل است.
حسن و حسین دو فرزند امیر مؤمنان، پس از او شریف‏ترین مردم بودند. اخطب خوارزم با اسناد به ابن مسعود روایت مى‏کند که پیامبر فرمود: «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند.» «2» از براء روایت شده است که پیامبر را در حالى که حسن بر دوش او بود دیدم که مى‏فرمود: «خدایا من او را دوست دارم تو نیز دوستش بدار.» «3» ابو هریره مى‏گوید: «پیامبر را دیدم که آب دهان حسن و حسین را مى‏مکید آن گونه که مردى خرما را مى‏مکد.» «4» از اسامه بن زید نقل شده است که به پیامبر گفتم: «اى رسول خدا این کودکان که بر دوش دارى کیانند؟- حسن و حسین بر دوش او بودند- پیامبر فرمود: «پسران من و پسران دخترم هستند خدایا تو مى‏دانى که من آنها را دوست دارم، تو نیز دوستشان بدار، و سه بار این سخن را تکرار کرد.» «5» از جابر نقل شده است که بر پیامبر وارد شدم در حالى که حسن و حسین بر پشت او بودند وى فرمود: «شتر شما شتر خوبى است و شما سوارانى نیکو هستید.» «6»
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 266
صاحب کتاب «الطلب و غایة السؤال» که مردى حنبلى است به اسناد خود از ابن عباس روایت کرده است: «نزد پیامبر بودم و او بر زانوى راست خود حسین و بر زانوى چپ پسرش ابراهیم را جاى داده بود و گاهى این و گاه آن را مى‏بوسید. ناگاه جبرئیل فرود آمد و عرض کرد: اى محمّد خدایت سلام مى‏رساند و مى‏گوید: هر دو فرزند را برایت قرار ندادم یکى را فدیه دیگرى کن. پیامبر به پسرش ابراهیم نگاه کرد و گریست و به حسین نگریست و گریست؛ سپس گفت: مادر ابراهیم کنیز است اگر ابراهیم بمیرد جز من کسى اندوهگین نمى‏شود ولى مادر حسین فاطمه است و پدرش پسر عموى من؛ گوشت و خون او گوشت و خون من است و اگر بمیرد دخترم، پسر عمویم و خودم اندوهگین مى‏شویم و من غم را براى خود برمى‏گزینم و آن را به غم ایشان ترجیح مى‏دهم. اى جبرئیل، ابراهیم را بگیر. پیامبر ابراهیم را فداى حسین ساخت.
ابن عباس مى‏گوید: ابراهیم پس از سه روز مرد. پیامبر هر گاه حسین به سویش مى‏آمد، او را مى‏بوسید و بر سینه مى‏چسباند و دهانش را مى‏مکید و مى‏فرمود: پسرم را قربانى حسین کردم.» «1» در تفسیر گفتار خداوند بزرگ «نه آسمان بر آنها گریست و نه زمین» «2» در صحیح مسلم آمده است که او گفت: «هنگامى که حسین کشته شد، آسمان بر او گریه کرد و گریه آن سرخى‏اش بود.» «3» در مسند احمد بن حنبل است، هر که در شهادت حسین بگرید یا قطره اشکى بریزد خداوند در بهشتش جاى دهد. «4»
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 267
در تفسیر ثعلبى به اسناد او گفته شده است: «در زمان شهادت حسین باران خون بر ما بارید.» «1» سرور ما امام زین العابدین على بن الحسین- سلام خدا بر هر دو تن باد- عابدترین و زاهدترین انسان زمان خود بود. پیاده به حج مى‏رفت «2» و کاروان با او حرکت مى‏کرد. فرزندش «باقر علیه السّلام» نیز کسى بود که پیامبر بر او سلام فرستاد. پیامبر به جابر گفت: «تو پسرم محمّد باقر را خواهى دید. او دانش را مى‏شکافد، هنگامى که او را دیدى سلام مرا به وى برسان.» «3» «صادق» نیز دانشمندترین و زاهدترین انسان روزگار خود بود و از غیب خبر مى‏داد.
او را بدان جهت «راستگو و صادق» نامیدند که هر خبرى مى‏داد، واقع مى‏گشت. «4» «کاظم» «5»، «رضا» «6»، «جواد» «7»، «هادى» «8»، «عسکرى» «9» و «مهدى» «10» که به ترتیب‏
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 268
فرزندان یک دیگرند، جملگى زاهدترین و دانشمندترین مردم عهد خود بودند. اینان، پیشوایان دوازده‏گانه ما هستند که نه کسى در عبادت خدا بر آنان پیشى گرفت و نه به آنها خواهد پیوست. زهد و فضل آنان در میان موافق و مخالف پر آوازه است و همگان به علم ایشان اعتراف کرده‏اند و نتوانسته‏اند، بدان گونه که در دیگران عیبى وجود داشته در ایشان خللى و نقصانى بیابند. «1» خردمند به روشن بینى بنگرد: آیا مى‏توان میان این زاهدان، معصوم و دانشمند و کسانى که از محارم پروا ندارند و طاعات را بجاى نمى‏آورند، قیاس و نسبتى برقرار ساخت؟
3. ولایت‏
: در مسند احمد بن حنبل آمده است که پیامبر در حالى که دست حسن و حسین را گرفته بود فرمود: «هر که مرا و این دو پسر را و مادر و پدر ایشان را دوست بدارد در قیامت هم رتبه من در بهشت خواهد بود» «2» از حذیفه نقل شده است که پیامبر فرمود: «هر که دوست بدارد به شاخى از یاقوت دست یازد، یاقوتى که خداوند با گفتن کلمه کن آن را موجود ساخته است، على بن ابى طالب را پس از من امیر خود قرار دهد.» «3»
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 269
پیامبر خدا فرمود: «اگر همه مردم على را دوست مى‏داشتند خداوند جهنم را نمى‏آفرید» «1» و فرمود: «دوستى على حسنه‏اى است که با داشتن آن، سیئه زیانى نمى‏رساند و دشمنى على سیئه‏اى است که با وجود آن حسنه سودى ندارد.» «2» مردى به سلمان گفت: چرا دوستى تو نسبت به على شدید است؟ پاسخ داد:
شنیدم که پیامبر خدا مى‏گفت: «هر که على را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر که با او دشمنى کند مرا دشمن گرفته است.» «3» از ابن عمر در کتاب مناقب خطیب خوارزم روایت شده که پیامبر فرمود: «هر که على را دوست بدارد خداوند نماز و روزه و قیام و دعاى او را مى‏پذیرد، آگاه باشید که هر کس دوستدار على باشد خدایش به هر رگى که در تن دارد، شهرى در بهشت بخشد. آگاه باشید که دوستدار آل محمّد از حساب و میزان و صراط در امان است.
بدانید هر که بر محبت آل محمّد بمیرد من کفیل همنشین ساختن او با پیامبران در بهشت هستم. بدانید که هر که آل محمّد را دشمن بدارد در قیامت میان دو چشمش نوشته‏اى خواهد بود که این از رحمت خدا بى‏بهره است.» «4» روایات در این باب بیش از حد شمار است و آیات قرآن نیز بر این معنا دلالت دارد. خداوند مى‏فرماید: «بگو بر این رسالت مزدى از شما جز دوست داشتن‏
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 270
خویشاوندان نمى‏خواهم.»»
 بدین گونه خدا دوستى على و آل او را پاداش رسالت پیامبر قرار داده است. «2» در جمع میان صحاح سته از ابن عباس روایت شده که پیامبر فرمود: «خدا را به سبب نعمتهایى که با آن به شما غذا مى‏دهد، و از آن رو که شایسته مهر است، دوست بدارید و مرا به دوستى خدا دوست بدارید و خاندانم را به دوستى من» «3» در مناقب خوارزمى از ابو ذر روایت شده که پیامبر فرمود: «هر که در مسأله خلافت پس از من با على ستیزه کند کافر است و با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته است.» «4» همچنین از او، از معاویه بن وحید، به خط قشیرى روایت شده است: «شنیدم پیامبر به على مى‏فرمود: اى على هر که بر خصومت تو بمیرد، بدون هیچ اهمیتى، یهودى یا مسیحى خواهد مرد.» «5» از او از انس بن مالک روایت کرده است که پیامبر به على گفت: «هر که با دشمنى تو گمان دوستى مرا دارد، دروغگو است.» «6» از ابو هریره روایت شده است که پیامبر، على، حسن، حسین و فاطمه را دید و فرمود: «من جنگ خواه کسى هستم که با شما بجنگد و سلامت طلب آنکه با شما از در سلامت درآید.» «7»
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 271
نیز از ابو هریره از ابن عباس نقل شده که پیامبر به على فرمود: «تو در دنیا و آخرت سرورى. هر که تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که مرا دوست بدارد دوستدار خداوند است. دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خداست، واى بر آنکه با تو خصومت ورزد.» «1»

4. على علیه السّلام صاحب حوض و پرچم و صراط و اذن است.
خوارزمى از ابن عباس روایت کرده است که پیامبر فرمود: «در قیامت خداوند به جبرئیل فرمان مى‏دهد که بر در بهشت بنشیند و جز کسانى که از على علیه السّلام امان نامه دریافت کرده‏اند، کسى را به بهشت داخل نکند.» «2» از جابر بن سمره روایت است که از پیامبر پرسیدند: «اى فرستاده خدا، پرچمدار تو در آخرت کیست؟ فرمود: صاحب پرچم من در آخرت، پرچمدار من در دنیا، على بن ابى طالب است.» «3» از عبد اللَّه بن انس روایت است: «پیامبر فرمود: هنگامى که قیامت فرا رسد و صراط بر جهنم نهاده شود، کسى از آن نخواهد گذشت جز آنکه ولایت نامه على را در دست داشته باشد.» «4»
اخبار در این باب فزونتر از آن است که به شمار آید. خردمند بنگرد، اکنون که این روایات و چندین بار بیشتر از این احادیث در کتب صحیح سنیان، نقل شده است‏
                        نهج الحق و کشف الصدق-ترجمه کهنسال، ص: 272
و آیات نیز با آنها موافقت دارد و با این همه اهل سنت به آنها عمل نمى‏کنند، آیا پیروى از ایشان رواست؟ در حالى که کوچکترین گناه و زشتى از سوى امامان شیعه نقل نشده است.